تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 17:1 | نویسنده : مریم باباخانی

خدمتی دیگر به شما عزیزان : کسانی که در زمینه مسائل روانشناسی سوال دارند با این شرایط که سوال و پاسخ آنها به صورت عمومی در وبلاگ منتشر شود . در خدمت شما هستم

 امکان پاسخگویی به صورت خصوصی و ایمیل برایم میسر نیست و شرایط و قوانین برای همه یکسان می باشد  مسائل خود را در بخش نظرات مطرح نمایید. لذا از شما بزگواران  خواهشمندم که برای تحقق این امر کاملا صبور  و شکیبا باشید و بنده با توجه به نوبت دریافت سوالات دوستان به ترتیب و با در نظر گرفتن شرایط زمانی خودم پاسخ گو خواهم بود. اگر ترافیک سوالات زیاد باشد ممکن است جواب سوال طول بکشد  پیشاپیش از اینکه شرایط ومحدودیت های  زمانی  بنده را درک میکنید بی نهایت سپاسگزارم .ضمناً ذکر این نکته الزامیست  درزمان مطرح کردن سوال اطلاعات عمومی مثل سن - جنس - وضعیت تاهل - تعداد فرزندان -  خصوصا شروع مشکل و ......  را حتما قید کنید (این پست به صورت ثابت درصفحه اول وبلاگ نمایش داده میشود) 

قلبتان سرشار از عشق و شادی و ایام به کامتان باشد

مریم باباخانی روانشناس بالینی



تاريخ : یکشنبه نهم شهریور 1393 | 10:9 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط:افشین

سلام و بسیار سپاسگذار از امکانی که فراهم کردین
خانم بنده یکی دو سالی بود علائم افسردگی داشت. الان بهتر شده . 34 سالشه و یه دختر داریم.   ده سال هم سابقه ازدواج داریم . بعد از ده سال بمن گفت از اولش هم بهت علاقه نداشتم مادرم مجبورم کرد باهات ازدواج کنم ! تو این ده سال همچو حرفی نزده بود و رابطه مون هم خوب بود و تا بحال هم اختلافی نداشته ایم !  اجازه نمیداد پیش دکتر - روانشناس یا مشاور بریم . مسئله دیگه اینکه ده سال هم اختلاف سنی داریم .
الان بهتره سعی می کنم بهش بیشتر توجه کنم . چه توصیه هایی می فرمایین ؟

 

 

کد 74

پاسخ روانشناس بالینی : آقای افشین درود برشما . من شما را تحسین میکنیم برای زندگی و بهزیستی بهتر تلاش میکنید همیشه گفتند پیشگیری بهتراز درمان است . به هرحال برای هر زن و مردی شنیدن این جمله از طرف همسر که من به اجبار با تو ازدواج کردم خوشایند نیست . اما با توجه به اینکه عنوان کردید که در زندگی باهم در این ده سال مشکلی نداشتید از طرف شما خوب مدیریت شده

کلا افسردگی دلایل مختلف داره ممکنه عوامل محیطی یا عوامل ژنتیکی دلیل افسردگی باشه من نمیدونم خانم شما به چه دلیل دچار افسردگی شده مثلا ممکنه بعد از زایمان  دچار علایم افسردگی شده و  یا خیلی دلایل دیگه . و قطعا از سوی روانشناس بالینی و بررسی تاریخچه ایشون این تشخیص ممکن است

و اما شما برای شادی و آرامش همسرتان چکار کنید : باید به همسرتان توجه کنید  همیشه برای زحماتی که در منزل میکشه تشکر کنید زنها دوست دارند بشنوند به او بگویید چقدر حضورش برای شما و دخترتان با اهمیت است باید احساس مفید بودن کنه . به حرفهاش گوش بدین وقتی میخواد باشما حرف بزنه یا دردل کنه صبورانه یک شنونده دلسوز باشید و در آن زمان به کارهای متفرقه مثل تماشای تی وی و روزنامه نپردازید - گاهی دخترتون را بگیرید تا اون ساعتی برای خودش باشه مثلا با دوستانش خارج از منزل به  مهمانی یا استخر بره - هر چند وقت یک بار براش گل بخرید - اگر کسی هست که از دخترتان مراقبت کنه یا مهد میره در زمانی که اون نیست برای خودتان تفریحات دونفره فراهم کنید به رستوران - سینما - تئاتر و... بروید مطمئن باشید با انرژی بیشتری به سمت زندگی و فرزندتان برمیگردید - به آرایش و تغییرات ظاهریش واکنش نشون بدید و  جذابیتش را براش بیان کنید.مناسبتهای مهم را مثل سالگرد ازدواج  و تولد و..... را حتما به یاد داشته باشید شما در طول سال میتوانید برای این مناسبتها برنامه ریزی و نسبت به درآمدتان پس انداز کنید.و.......... اما یک نکته فراموش نشه در کنار این ملایمت ها زنان مردان قاطع و محکم را دوست دارند توجه به زن یعنی این نیست که شما به تمام خواسته های او بله بگوییذ چون قطعا این بله گفتن های بی دلیل از جذابیت یک مرد کم میکند فقط باید بتوانید با سیاست زندگی را مدیریت کنید تا شادی و عشق مهمان همیشگی شما باشد

مریم باباخانی/ وبلاگ شفای درون



تاريخ : شنبه هشتم شهریور 1393 | 20:31 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط:ارام

باسلام خدمت شما خانوم دکتر:

من قبلا از شما کمک خواستم و مشکلم حل شد وبازم ازتون کمک میخوام وممنون میشم کمکم کنی.من دانشجوی روانشناسی بالینی هستم و8ماهه با همکلاسی خودم ازدواج کردم وهنوز حتی یه مراسم ساده برای ما گرفته نشده درواقع خانواده همسرم اقدامی نکردن .همسر من علاوه بر دانشجو بودن یک مغازه کوچک لوازم وتحریر فروشی داره که زمانی که اون دانشگاه میره پدرش اونجا میشینه.همسرمن همه در امد خودش رو به پدرش میده تا اون از پول خودش به خودش خرجی بده واجاره مغازش روبده وخودش اصلا مدیریت مالی نمیکنه مغازش رو ومن وقتی اعتراض میکنم به من میگه ما از اول روال خونهمون همین بوده وهست وبعد عروسی من خودم مدیریت میکنم.خانواده همسرم اصلا برای همسرم پولی خرج نمیکنن وهمه مخارج من وخودش رو خودش در میاره البته وام گرفته وبدهکاره ومن میترسم وبهش میگم الان حدود ده ملیون بدهکاری وهم دانشجویی بعد عروسی مخارج زندگی هم بهش اضافه میشه واز طرفی هم خرج دانشگاه هردومون ولی اون قبول نمیکنه ومن خیلی از اینده میترسم.از طرفی همسر من اصلا به من خرجی نمیده وانتضار داره هرپولی که به من میده حتی هزار تومن من اونو جمع کنم وپسش بدم .از طفی همسر من خیلی برای من ناز میکنه وداییم میخواد حس ترحم منو تحریک کنه وداییم میگه مریضم و.... میخواستم به من کمک کنید وبگید چیکا کنم که همسرم درست بشه.ممنون

 

کد 73

پاسخ روانشناسی بالینی : آرام جان سلام خوشحالم که مشکل اولت حل شده . دوست عزیز خیلی از مسائل را قبل از ازدواج در زمان دوران آشنایی باید دختر و پسر باهم به تفاهم برسند . و تکلیف آن را روشن کنند مثلا اینکه شما باید قبلش روشن میکردید در آمدش چگونه است ؟ آیا خانواده اش او را حمایت مالی میکنند یا خیر ؟ آیا مراسم برای شما می گیرند ؟ اگر میگرند چگونه میگیرند و.......... خواسته ها و ارزش های آدم ها باهم متفاوته . خوبی تفاهم کردن قبل از ازدواج اینه که، فرد میدونه ، از قبل شرایط را پذیرش کرده برای همین دچار ناراحتی نمیشه

الان هم که در دوران عقد هستی با احترام در یک فضای آرام با همسرت گفتگو کن و در مورد خواسته هات صحبت کن ببین تا چه اندازه میتونه با تو  و همچنین تو با اون کنار بیای مثلا درمورد نحوه و زمان مراسم عروسیت صحبت کن . خلاصه هرچیزی که برات نگرانی ایجاد کرده

در مورد حضور پدرش در مغازه شتاب زده عمل نکن ممکنه این موضوع باعث تنش بشه به هرحال دانشگاه که تمام بشه همسرت خودش میتونه فول تایم در مغازه بمونه و خود به خود آمدن پدرش کنسل میشه

مسئله حمایت مالی از طرف همسر موضوع مهمی است و حتما ایشون باید مبلغی را درماه به شما اختصاص بده .و تصمیم چگونه خرج کردنش با شماست دقیقا در این زمینه درمورد احساس و درخواستت را با همسرت درمیان بذار

برات آرزوی خوشبختی میکنم

مریم باباخانی / وبلاگ شفای درون



تاريخ : شنبه هشتم شهریور 1393 | 19:16 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط:سایه

سلام من یه دختر 12 ساله هستم که یه سری فیلم های جنسی رو ناخود اگاهاهنه دیدم و دیدگاهم نسبت به زندگی کاملا تغیر کرده و اونجوری که به هدف فکر می کردم دیگه فکر نمی کنم خواهش می کنم زندگی رو به من بر گردونید

 

کد72

پاسخ روانشناس بالینی :سایه جان سلام ،من بهت پیشنهاد میکنم در اولین فرصت یک روانشناس خانم را ملاقات کنی حتما باید بتونی در مورد افکار و چیزهایی که تو ذهنت برات مبهم شده  با یک متخصص روانشناسی گفتگو کنی تا هرچه زودتر ذهنت رها و آزاد بشه توصیه میکنم با دوستانت در این زمینه صحبت نکنی نگران نباش این قضیه قابل حل است

اگر اجازه بدی من همین جا به والدینی که خواننده اینجا هستند چند تا توصیه کنم . من از شما پدر ومادر گرامی خواهش میکنم با فرزندان خودتان خصوصا نوجوانان دوست باشید به جای ترس و نگرانی آنها باید با شما احساس امنیت کنند .با توجه به گستردگی رسانه ها با محدود کردن فرزند خود چیزی حل و کنترل نمیشود. به جای این روش به آنها به روش درست ،آگاهی بدین آنها اطلاعات درست را از شما بگیرند بهتره تا اطلاعات غلط و مبهم را از جامعه دریافت کنند به فرزندان خودتان بگید هروقت هرجا احساس ناراحتی کرد شما کنارش هستید و به اون کمک میکنید

مریم باباخانی / وبلاگ شفای درون

 



تاريخ : پنجشنبه ششم شهریور 1393 | 9:18 | نویسنده : مریم باباخانی
هنگامی که شما افسرده هستید روش فکر کردن شما با زمانی که افسرده نیستید فرق می کند . هنگام افسردگی شما تصویری منفی از خود ، آینده و جهان پیرامون تان دارید . آینده به نظر شما ناامید کننده می آید و شما این مسئله را به وجود نداشتن استعداد در خودتان نسبت می دهید .

موانع کوچک در نگاه تان سدهایی بزرگ و کنار نرفتنی هستند . شما به این باور می رسید که به هر چیزی دست بزنید ، خاکستر می شود . شما ذخیره ای پایان ناپذیر از استدلال خواهید داشت که ثابت کنید هر کدام از موفقیت های شما در حقیقت یک شکست بوده است ! یک سبک توصیفی بدبینانه در مرکز بیشتر افراد افسرده وجود دارد .
_______________________________________________
پروفسور مارتین سلیگمن



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 | 13:40 | نویسنده : مریم باباخانی


سوگند به روز وقتی نور میگیرد و به شب وقتی آرام میگیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام
( ضحی ۱تا ۳)

افسوس که هرکس را فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به مسخره گرفتی.
(یس ۳۰)

و از تمام پیامهایم روی برگرداندی
(انعام ۴)

و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام
(انبیا ۸۷)

و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری.
(یونس ۲۴)

و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری
(حج ۷۳)

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من شک داشتی .
( احزاب ۱۰)

تا زمین با آن وسعت بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی،که من مهربانترینم در بازگشتن.
(توبه ۱۱۸)



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 | 17:2 | نویسنده : مریم باباخانی

تمامی پدر و مادر ها باید بدانند که اعتماد به نفس در کودک بر اثر عوامل زیر به وجود می‌آید:

1- کودک تولدی راحت داشته باشد.

2- پدر و مادر بلافاصله احتیاج کودک را برآورده کنند.

3- پدر و مادر نگذارند کودک درد فیزیکی بکشد.

4- پدر و مادر کودک را نوازش کنند.

5- پدر و مادر تحریک stimulation را در کودک خود برانگیخته باشند.

6- کودک حداقل 8 ماه در آغوش مادر شیر خورده باشند.

7- کودک در خانه ای بزرگ شود که در آن خانه محبت باشد و دشمنی و قدرت نباشد.

8- کودک در خانواده ای باشد که روزی دو تا سه ساعت از سینه مادر یا از شیشه مک زده باشد.

9- تربیت توسط یک نفر انجام بگیرد نه افراد مختلف.

دکتر فرهنگ هلاکویی



تاريخ : یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 | 14:54 | نویسنده : مریم باباخانی
با آدم ضعیف تر از خودتون تا حالا پینگ پونگ بازی کردید؟
منظورم اینایی هستن که تازه راکت بدست شده اند و چند ساعتی مربی داشته اند و تازه از استایل والیبال اومده اند تو تنیس روی میز
(با راکت اسبک میزنند)

خیلی عجیبه که اینها چون بد بازی میکنند ، نمیتونی ببریشون و اصلا هم مهم نیست مهارتت ! 

طرف عملا یه بازی دیگه میکنه و توهم زده که پینگ پونگ داره
بازی میکنه...
من و تو هم عملا تو این توهم وقتمون حروم میشه واتفاق بدتر اینه که وقتی با یه آدم حسابی میشینی پای بازی میبینی مهارتت خیلی کم شده و طول میکشه تا برسی به سطح بازی اصلی خودت!

اینها را نوشتم تا بگم حرف اصلیم را 
وقتی با یه آدم کم فهم معاشرت میکنی یا آدمی که خودش را به نفهمی میزنه
وقتی با یه آدم خاله زنک دم به دم میشی
وقتی با آدم احمق دمخور میشی که قضاوتهای عجیب غریب و خرافی داره و تحملش میکنی ،
وقتی با یه آدم روبرو میشی که دغدغه هایش –فقط- (مسکن ورستوران و لباس برند و...1)
دیگه انتظار نداشته باش که :

از حروم شدن وقتت غصه بخوری
از درجا زدنت هم خجالت نمیکشی
از تجمع برنامه ای نصفه عمل شده و کارهای نیمه تمامت هم ککت نمیگزه
از نخواندن آخرین مقاله تخصصی رشته ات ، بهت بر نمیخوره
یا ندیدن فلان دانشمند و بلد نبودن مفاهیم بلند حافظ و مولوی و ....دردت نمیاره

به مردنت ادامه بده
یا مثل یه بزرگمرد از این وضعیت بیا بیرون و نذار
زنده به گور بشی و بشی یه مرده متحرک...



"دکتر علیرضا شیری"


تاريخ : یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 | 14:42 | نویسنده : مریم باباخانی
بچه ها نیاز به تعلق خاطر دارند
بچه ها نیاز به تعلق خاطر دارند ـ یعنی دوست دارند مقبول واقع شوند. آنها برای رفع این نیاز به رفتار و رفتار منفی متوسل می شوند. دانستن این که بچه ها چطور دنبال تعلق خاطر هستند، خیلی مهم است. با دانستن این موضوع، والدین و مربی اثر بخش تری خواهید شد.
رودولف درایکورس فهمید کودکان وقتی مرتکب رفتار نادرست می شوند که دلسرد شده باشند. آنها تعلق خاطر می خواهند ولی نتیجه می گیرند با روش های مفید نمی توانند به آن برسند در نتیجه به رفتارهای نادرست رو می آورند. به این ترتیب احساس تعلق خاطر خواهند کرد.
وقتی بچه ها با رفتار مثبت، به تعلق خاطر نمی رسند، به چهار رفتار نادرست متداول پناه می برند. 
1. جلب توجه
2. اعمال قدرت
3. انتقام گرفتن
4. عاجز جلوه کردن

• جلب توجه 
تمام بچه ها نیاز به توجه دارند. ولی بعضی از آنها همیشه توجه می خواهند و وقتی با روش های مفید نمی توانند به توجه برسند، به رفتارهای نادرست متوسل می شوند.
کودکی که برای جلب توجه، رفتار نادرست انجام می دهد کاری می کند تا پدر و مادرش ناراحت شوند. بعد پدر و مادر سعی می کنند رفتار نادرست وی را اصلاح کنند و به این ترتیب به کودک توجه می کنند. البته این توجه عمر چندانی ندارد و دیری نمی گذرد که کودک توجه بیشتری می خواهد.
گاهی اوقات کودکان آرام تر و ساکت تر توجه طلب می کنند. برای مثال دست به سیاه و سفید نمی زنند و انتظار دارند دیگران کارهای آنها را انجام بدهند. ما نام این عمل را رفتار نادرست منفعلانه می گذاریم. ولی این هم یک نوع توجه طلبی است.
• اعمال قدرت
بعضی از کودکان فقط با ریاست، احساس تعلق خاطر می کنند. این کودکان دنبال اعمال قدرت هستند. کودک قدرت طلب به والدین و مربی می گوید «من صاحب اختیارم» «تو نمی توانی مرا مجبور کنی!» و «به نفع تو است که خواسته ام را برآورده کنی!» بچه های قدرت طلب حرف شان را با صدای بلند بر زبان می آورند و با والدین و مربی خود بگو مگو می کنند. گاهی اوقات نیز در کمال سکوت روی نظر خود اصرار می ورزند. 
والدین کودک قدرت طلب از او عصبانی می شوند. اگر با او دعوا کنند، کودک با آنها دعوا می کند. اگر هم تسلیم شوند کودک برنده می شود و رفتار نادرست خود را متوقف نمی کند. گاهی اوقات نیز طبق خواست والدین عمل می کنند ولی کار مورد نظر آنهار را خیلی کند یا با شلختگی انجام می دهند. این همان صورت منفعلانه قدرت است. چنین کودکانی با زبان بی زبانی می گویند «بسیار خوب، من این کار را می کنم ـ فقط برای آنکه از دست تو خلاص شوم ولی به روش خودم آن را انجام می دهم. تو نمی توانی به من بگویی به روش تو این کار را بکنم»
• انتقام گرفتن
بعضی از کودکان می خواهند رئیس باشند، ولی در جنگ قدرت با والدین و مربی نمی توانند برنده شوند. این کودکان برای تعلق خاطر به انتقام متوسل می شوند. درایکورس نام این هدف را انتقام می گذارد. کودک انتقام جو حرفهای توهین آمیز می زند و اعمال توهین آمیز انجام می دهد. گاهی اوقات نیز با عصبانیت به پدر و مادرش نگاه می کند. در هر دو صورت، پدر و مادر چنین بچه هایی می رنجند، عصبانی می شوند و در صدد انتقام بر می آیند. نتیجه آن هم «جنگ» انتقام است. به این ترتیب، کوک و والدین و یا مربی هر دو عصبانی می شوند و از یکدیگر می رنجند.
• عاجز جلوه کردن
بعضی از کودکان هم تسلیم می شوند. این کودکان با واداشتن دیگران به رها کردن آنها، به تعلق خاطر می رسند. آنها با رفتار خود می گویند «من نمی توانم این کار را بکنم». وقتی کودک تسلیم می شود، والدین نیز تسلیم می شوند. به این ترتیب کودک به هدفش می رسد چون والدین دیگر انتظاری از او ندارند.
نمی توانم بستن کفش را یاد بگیرم
می توانم، یاد ندارم و ...



تاريخ : یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 | 14:23 | نویسنده : مریم باباخانی

شخصیت خودشیفته بیشتر در مردان دیده می شود و در زنان شخصیت هیجانی و نمایشی دیده می شود. نوع حوادث دوران کودکی باعث اینها در مردان و زنان می شوند. بسیاری از افراد خودشیفته منزوی و دوری گزین هستند.

 برخی اوقات گرایش شخصیت شکاک و سوءظنی و پارانوییدی دارد و در موارد شدید به شخصیت ناپایدار نزدیک است (borderline personality disorder) بیشترین نزدیکی میان شخصیت خودشیفته با شخصیت هیجانی و نمایشی در زنان است.

 اعتماد به نفس self-confidence و حرمت نفس self-esteem، در ارتباط با خودشیفتگی بسیار مهم است اعتماد به نفس یعنی باور و اعتقاد فرد به خودش که از عهده انجام کارها بر می آید. هم می دانم و هم می توانم اعتماد به نفس منفی: من یا نمی دانم، پس نمی توانم؛ یا با وجود اینکه می دانم ولی نمی توانم.

همه اعتماد به نفس دارند. بعضی مثبت (می دانم و می توانم) و بعضی منفی (من یا نمی دانم، پس نمی توانم؛ یا با وجود اینکه می دانم ولی نمی توانم) دارند. خودشیفتگی با اعتماد به نفس مثبت در ارتباط است. اکثر اوقات خودشیفته ها در مورد خود نظری بیش از حد دارند. اعتماد به نفس مثبت، اگر با واقعیات همراه نباشد و فرد تصور و تخیلی از خود داشته باشد که اورا از واقعیت دور کند، ممکن است وارد مرحله ای شود که همان اعتماد به نفس مثبت برایش موجب دردسر شود.

انسانی که دارای حرمت نفس است: باور به تقدس انسان دارد. اگر باور مذهبی داشته باشد، انسانها را بندهء خدا میداند. اگر باور مذهبی نداشته باشد، انسان را صاحب عقل و به خاطر همین دارای آزادی و مسئولیت اخلاقی است و برتر از دیگر موجودات می داند. باور دارد که تو تویی و من، منم. در نتیجه باور دارد که ما از نظر کلیات و در جزییات با هم متفاوتیم. و انسانها را از هم دور و جدا می کنند. حرمت نفس با خود اصل برابری را می آورد. و حتی بالاتر و برتر از آن، اصل یکسانی را می آورد.

ما نه از دیگران نه بهتریم، نه بدتر و نه پایین تر. پس در وجود ما نه از شرم و خجالت خبری هست و نه از اضطراب و نگرانی؛ و خودمان را دوست می داریم و خودمان را خوب می دانیم و برای خودمان ارزش و اهمیت و اعتبار قائلیم.

 خودشیفته ظاهرا از حرمت نفس برخوردار است، ولی واقعا چنین نیست. معمولا میان خود و دیگران تفاوت و تفکیک را قائل نیست و اگر هست خودش را برتر و بالاتر می بیند! برای خودش ارزش و اهمیتی را قائل است که برای دیگران قائل نیست. دیگران را بد و خود را خوب، خواستنی و دوست داشتنی می داند و این خواستنی و دوست داشتنی بودن را برای دیگران قبول ندارد. خودشیفته ها حرمت نفس ندارند و در این موارد ضعیف و زبون و گرفتارند، گرچه به شدت وانمود می کنند که حرمت نفس چشمگیر و قابل قبولی دارند.

همه افراد خودشیفته، خودمدار، خود پرست، خود محور، خود بزرگ بین، خود را خوب نمی دانند و دوست ندارند. و حتی از خود بدشان می آید و در موارد شدید از خود متنفر هستند. و همین نظر را در مورد دیگران دارند و علاقه ای به دوست داشتن دیگران ندارند.

این افراد، بر خلاف باور عمومی، از خود متنفرند ولی تصمیم گرفته اند که مانند افراد خود ناپسند نباشند. بلکه از طریق خودپسندی و خودخواهی و خودشیفتگی هرچه را که می توانند از دیگران بگیرند و از آن خود کنند و چون ظاهرا مواظب و مراقب خود هستند، به نظر می رسد که خود را دوست دارند و خود را خوب می دانند. ولی در موارد خطیر و حساس شرایط ویژه، کاملا آن جنبه بد و منفی و میل و فکر خودکشی و نابود کردن خودشان به ذهنشان می آید.

 به فردیت خود اهمیت می دهند ولی همیشه دیگران را در ارتباط و خدمت خود می بینند. صحبت از استقلال می کنند ولی به دیگران وابسته اند و مایلند از وجود دیگران استفاده کنند. ظاهر و باطن خودشیفته بسیار متفاوت است، ظاهرا به گونه ای هستند و واقعا به شکلی دیگراند.

بیشتر اوقات آنچه را که نشان و نمایش می دهد، با خودش شباهت و نزدیکی ندارد. در سیاست و مذهب (که تظاهر و وسعت دخالت در فعالیتهای انسانی زیاد است) می توانند رهبران مورد توجه ای باشند.

خودشیفته هایی که به مذهب پناه میبرند، فکر می کنند که خدا را یافته اند و او را در اختیار دارند و به او نزدیک اند و از اراده و مشیت او با خبرند، به آنها حقانیت و احساسی دست می دهد که به دلایل دیگر در وجود خودشان به دنبال آنها هستند. بسیاری دیکتاتورهای جهان خودشیفته بوده اند. در وسایل ارتباط جمعی ایرانیان به وفور دیده می شوند. تصور و توهمی در مورد خودش دارد که اصلا با واقعیت نمی خواند. تصور می کند یک تنه توان تغییر جامعه 70 میلیونی دارد. در روابط خانوادگی مسایل و مشکلات فراوانی با همسر خود دارند.

ویژگیهای افراد خود شیفته:

 1- شخص خودشیفته احساس و باور و اعتقادی به بزرگی خوبی و اهمیت و به درد بخور بودن خودش دارد که در گفتارش نیز به راحتی دیده میشود. فکر می کند تاثیر زیادی بر دیگران و زندگیشان دارد. با تمام وجود این احساس را دارد. دیگران را کمتر و کوچکتر از خود می بیند.

 2- خود را استثنایی و منحصر به فرد می داند. مثلا: نام او، بهترین اسم است، زمان تولدش بهترینه، شهر یا محلهء تولد ش جایگاه خاص تاریخی دارد و 500 سال قبل فرد مهمی در آنجا متولد شده. توقع دارد دیگران او را استثنایی بدانند، ورودش به مهمانی باید کاملن محسوس باشد.

 3- فکر می کنند همیشه حق با آنهاست. دیگران باید نظر آنها را در مورد رنگها و طعمها بپذیرند و باید به حقانیت او اعتراف کنند. جایی برای گفتگو در این موارد اختلاف نمی دانند.

 4- همیشه از دیگران استفاده و سوء استفاده می کنند. مدتی به شما توجه و محبتی می کنند تا شما را به کاری بگیرند و بعد از مدتی بنا به دلایلی و به بهانه ای شما را رها می کنند. به خود حق می دهند که دیگران را میتوانند مورد استفاده قرار دهند. مثلا اگر شما یک ساعت وقت به آنها بدهید، اگر آنها برای مدت بیشتری از شما کمک خواستند، آنها فکر می کنند شما حق اعتراض ندارید.

 

 5- اصولا توانایی همدردی و همدلی ندارند و خود را جای دیگران نمی توانند بگذارند. از بچه های چند ماهه و چند ساله توقعات بسیار زیادی دارند. اگر ظاهرن سخن از همدردی می کنند، ولی کاملا سطحی و ظاهری است و آن حال و احساس را در آنها نمی بینید. وقتی از شما تشکر می کنند، طوری آن را ادا می کنند که خودشان در آن مطرح باشند (خودنمایی).

 6- به راحتی و با سرعت خشمگین و عصبانی می شوند و در این حال دیگران را تهدید و حتی تحقیر می کنند. زبان بلد نیستی، زنی، نو کیسه ای، بچه ای، ....

 7- موضوعها و مسایل خودش مهم و منحصر به فرد هستند. هیچ کسی تجربه های او را نداشته. همه چیزهای مربوط به او بی همتاست. مهمترین شب سال، تاریخ تولد اوست. مسایل عمومی خود را عجیب می داند. اگر کسی دروغ به او گفت، می گوید چطور یک نفر به دیگری دروغ می گوید یا خیانت می کند (انگار که اولین بار است چنین اتفاقی می افتد). چرا با من چنین شد، چرا من باید بیمار بشم، چرا عزیزان من باید مریض شوند.

 8- نیاز شدید به توجه دیگران دارد. باید مرکز توجه باشند. بحثهایی را که مطرح می شوند را به رشته خود مربوط می کنند و آنها را از دیدگاه رشته خود بررسی و مطرح می کنند. وقتی توانایی نواختن آلت موسیقی یا گفتن لطیفه بامزه ای ندارد، با خنده زیاد از لطیفه ای بسیار بیمزه، توجه دیگران را به خود جلب می کنند. از مردم انتظار احترام و اطاعت دارند. (پدر و مادرها: هرچه من گفتم بد و غلط را باید انجام بدهی). به دنبال بردگی و مرید و شاگرد شدن هستند. دوست دارند دیگران در خدمت آنها باشند. در ازدواج، می خواهند فرد را برای تمام وجودش داشته باشند.

 9- بسیار شکننده و حساس هستند. ظاهرا محکم هستند، ولی یک حادثه و اشتباه، یا کثیف بودن کراوات، یا اشتباه بودن کراواتی که زده اند، یا حرفی که آنها زده اند، توسط کسی که آگاه هست، تصحیح شود، به هم می ریزند. خشم و کینه و تنفر همیشگی نسبت به افراد پیدا می کنند.

10- به هیچ وجه تحمل نقد را ندارند. هیچ وقت نمی توانید صمیمانه و صادقانه نظر، باور و اعتقاد و حرفش را به نقد بکشید. اگر کار به انتقاد بکشد، جایی برای قبول و پذیرش شما نخواهد داشت. و واکنشهای تند و شدیدی را خواهد داشت. برچسبهایی که به شما می زند، کلامی که استفاده می کند، حوادث نامربوط را به یاد شما می آورد و به دیگران می گوید. مثلا در بحثهای اجتماعی و سیاسی، در مورد دایی دیوانه شما یا دختر شما که طلاق گرفته صحبت می کند که هیچ ارتباطی با موضوع ندارد.

 11- در ابتدا کوشش می کند که پذیرفته شود و مورد پسند دیگران قرار بگیرد تا دیگران عقاید او را برتر از دیگران بدانند و ممکن است در ادامه کنترل خود را از دست بدهد. یا نفر اول هستند، یا نفر آخر که صحبت می کنند، و همه باید قبول کنند که مطلبش بهترین بوده.

 12- علاقه عجیبی دارند که مورد ستایش و پرستش قرار گیرند. تملق و چاپلوسی (حتی دروغ و زشتش) را دوست دارد.

 13- سخت مشغول خود و زندگی خود است. مقدار بیش از حدی از انرژی روانی اش مشغول خود است. همه چیز را از دید خود می بیند. اگر گرسنه است، 100 نفر دیگر هم باید غذا بخورند. اگر خسته است، باید مهمانی تعطیل شود و همه به خانه بروند. محل پارک ماشینش باید متفاوت باشد. باید مدام نظر دیگران را راجع به خودش بداند.

 14- پر از غرور و تکبر است. افتخار و سرافرازی ندارد. اگر جوان است، جوانی خودش مهم است. اگر مسن است، سن بالا افتخار دارد. اگر از ده می آید، دهاتی ها مهم هستند. اگر شهری است، شهری ها مهمترند. فاصله زیادی بین خود واقعی و خود ایده آل او هست. هنگام ورود به مهمانی به صورتی می آید که همه به او خوش آمد بگویند، او را ببینند. غرور و تکبر مشخصه های او هستند و اگر کسی آن را رعایت نکند، برآشفته می شوند.

 15- حسادت و رقابت. حتی نسبت به کسی یا کاری که در حیطه رشته او نیست. اگر از توانایی کسی بگویید، به او بر می خورد، به دنبال عیب و ایرادی در او می گردد، و آن را بی اهمیت جلوه می دهد. اگر می بیند دیگران خانه ای خریدند، او هم باید بخرد. اگر سفر رفته اند یا فرزندی آورده اند، او هم باید این کار را بکند.

 16- معتقد است که باید با افراد مهم و معروف در ارتباط باشد. از خانه ای که نزدیک خانه افراد مهمی بوده صحبت می کند. داشتن رابطه با افراد مهم برایش بزرگی می آورد، و برعکس. اگر ناچار به رابطه با افراد سطح پایین جامعه داشته باشد، آنرا مخفی می کند.

 17- انتظار دارد که رفتار مردم با او باید با دیگران متفاوت باشد. همه باید برای من از جای خود بلند شوند. فقط به من بگویند که خوش آمدی. فقط باید به من بگویند که چقدر آگاه و دانایید.

 18- پر از توقع و انتظار هستند. می خواهند که اولین نفر باشند که دعوتشان می کنید. انتظار دارند اگر 3 ساعت هم دیر به مهمانی آمد، کسی شام نخورد. توقع و انتظار آنها همیشه با خشم همراه هستند که چرا دیگران متوجه نیستند. حتی برای پرواز هواپیما وقتی که به موقع است و آغاز یک تئاتر و کنسرت هم ناراحت می شوند.

 19- انتظار دارد همه قدر او را بدانند و از کاری که کرده تعریف کنند و همه از آن با خبر باشند. اگر مادر یا پدر بوده، فرزندان باید از خوبی های او بگویند.

 20- دیگران را به عنوان شئی و کالا می بیند. برای انسان، ارزش انسانی قائل نیست. دیگران را به عنوان نردبانی می بیند که مایل است از آن بالا برود. انسانها وقتی ارزش دارند که او به آنها توجه و یا از آنها استفاده می کند. با ازدواجش، چتری از محبت و لطفش به روی آن فرد و خانواده اش و مردم شهر انداخته و همه باید از او تعریف کنند.

 21- بی اعتنا به قانون و حتی اصول اخلاقی است. ظاهرا آن را حفظ می کنند، ولی انتظار دارد برای او استثناء قایل شوند. اگر کسی نمی تواند وارد این ساختمان شود، به او اجازه دهند. برای خود جنبه ای از استثناء قایل است. برخورد صاحب مغازه باید با او بسیار متفاوت باشد. قوانین و اصول اخلاقی در حد تعبیر و تفسیر او اهمیت پیدا می کنند. اعتنایی به قوانین و مقررات ندارد ولی از دیگران توقع و انتظار عمل به آنها را دارند.

 22- در کارها اصرار می کند. شما را وادار به کاری می کنند. با گفتن مکرر و تحت فشار قرار دادن شما. کارها را تعقیب می کند و تا رسیدن به نتیجه نهایی نمی ایستد. به گونه های مختلف فشار وارد می کند، تهدید، تشویق، خواستن از مادر شما برای تماس با شما،...

 23- در مورد خودش، نظری واقع بینانه ندارد. در زمان نقد و قضاوت، خودش را آنگونه که هست نمی بیند. در آینه فکر می کنه که این صورت صورت او نیست. وقتی عکس خود را می بیند، چون تصوری که از خودش دارد، غیر از چیزی است که در عکس هست، خوشحال نمی شود و از یک سن و سالی به بعد دیگر حاضر به گرفتن عکس نیست.

 24- برای همه چیز توضیح و توجیه دارد. توان این را دارد که با وجود اینکه کاری بد و غلط کرده، آن را آنقدر بپیچاند که به نوعی خوب جلوه دهد.

 25- این فرد اصولا می تواند در روابط احساسی و عاطفی، دیگران را آزار دهد و در روابط جنسی حالتی از خشونت و دیگر آزاری دارند.

 26- زمینه ای برای فرافکنی حالات خود دارد. احساس خود را واقعیت خارجی می داند. احساس خود را ملاک ارزیابی و اندازه گیری میداند. تصور می کند اگر او از چیزی لذت می برد، هرچند برای دیگری دردآور است، او هم بالاخره لذت می برد و یا خواهد برد. فکر می کنند اگر کسی به خاطر دیگری رنج ببرد، آدم خوبی بوده و عشق خود را به او نشان داده است.

 27- به دلیل اینکه موجوداتی بدون مقصود و بدون معنی در زندگی هستند، ولی چون هدف جو و به دنبال هدفهای مشخصی در زندگی هستند، و در سطح می دوند، با اینحال حوصله شان از خودشان سر میرود. اغلب همه چیز را به صورت حداقل به پایان میبرند. اگر مدرک باید بگیرند، در حد قبولی، اگر کاری را باید انجام دهند، هم همینطور.

 28- زمینه ای برای دلیل تراشی و خیال بافی دارند. موضوعات را با استدلالهای عجیب و غریب همراه می کنند. اگر آسیبی به شما زدند، می گویند که این آسیب باعث آگاهی شما می شود تا دیگر گرفتار مسایل دیگر نشوی.

 29- موجوداتی تنها هستند. خود و دیگران را بد میدانند. فکر می کنند از رابطه جز درد و رنج چیزی به دست نمی آید. تنها و بی کس اند. جدا هستند. ادعای استقلال می کنند ولی بدون رابطه با دیگران، جدا از دیگران هستند. وجودی خالی دارند، و این حوصله شان را از خود و زندگی سر میبرد. آماده اند دیگران و یا چیزی را در خود جا دهند و یا به نوعی وجود خالی دیگری را پر کنند.

30- با واقعیت دنیای خارج خود کاری ندارند. تصورات و تخیلات خود را واقعی می دانند.

 31- بیشتر اوقات آرزوهای خود را به عنوان واقعیت می بینند. اگر چیزی را دوست دارند، آن اتفاق افتاده است. و متوجه نیستند که این اتفاق مربوط به آینده هست.

 32- در مورد گذشته و آینده همیشه با اغراق و کوچک و بزرگ کردنهای عجیب و غریب همراهند. اگر بخواهند مهمانی را مهم جلوه دهند، آنگونه تعریف می کنند که انگار چنین مهمانی تا بحال اتفاق نیفتاده. و اگر بخواهند آن را خراب کنند، به عنوان یکی از بدترین حوادث زندگی خود می کنند.

33- کوشش می کنند که همیشه جالب و جذاب باشند. در آرایش خود، بیان خود، برخوردشان، کاربرد لغات و کلماتشان میشود دید.

 34- حالت همیشه قانع و راضی کننده دیگران دارند. دیگران را مجبور به رسیدن به نتیجه ای می کنند که مورد توجه آنها بوده است.

35- گفتار کلی دارند. مباحث را در جزییات نمی بینند و می توانند منظور خود را به راحتی به هر طرفی حرکت بدهند و معمولا در نظراتشان دقت وجود ندارد.

36- فکر می کنند که از عهده همه کارها بر می آیند. اگر از اول به دنبال نقاشی رفته بودند، الان نقاش بزرگی بودند، ....

 37- تفاوتها و اختلافات کوچکی را که دیگران با آنها دارند را می بینند. اگر حرفی بزنید که کمی با آنها مختلف و متفاوت باشد، آنرا به عنوان یک اشکال و زمینه ای برای کوبیدن شما و جنگی بزرگ می دانند.

 38- چون بی توجه، بی اعتنا هستند و به بود و نبود یا تغییرات دیگران اهمیت نمی دهند، از دید آدمهای سطحی به نظر خونسرد و مطمئن و در کنترل هستند.

 39- ادعاها و گفتارهای دروغ و فریبنده زیادی دارند. بعضی وقتها پس از گذشت زمان، آن دروغ ها را به شکل واقعیت می بینند.

40- افرادی ظاهرا یا واقعا زیرک و زرنگ هستند. توانایی دارند که بازیهای مختلف کنند و نه تنها با دیگر فریبی بلکه با خود فریبی، به برخی از اهدافشان برسند چون توانایی تحریک و شستشوی مغزی خود را هم دارند.

41- موجوداتی هستند که دیگران را حسود، ناتوان، بیمار، گرفتار، ابله و نادان میبینند. تصور می کنند که هر کسی که در مورد آنها چیزی می گوید، غرض و مرضی دارد که او را که برتر از دیگران است را خراب کند.

 42- در ظاهر رعایت ادب و آداب اجتماعی را می کنند و به مقدار زیاد می توانند خود را کنترل کنند، ولی در شرایط کمی نامناسب و زمانی که تحت فشار هستند، اداره خود را از دست می دهند و بسیار بددهن و بد زبان می شوند و لغاتی را به کار می برند که مناسب آن شرایط نیست. اگر شرایط از حد بگذرد و در تنگنا قرار گیرند، وجود متعفن خود را نشان می دهند. در آغاز ماری خوش خط و خال بودند ولی در شرایط فشار، کسی را از نیش خود بی نصیب نمی گذارند.

43- زمینه ای برای برانگیختگی خود دارند. با رفتن سراغ تصورات خود، احساس بزرگی و عظمت کنند و خود را بی نیاز و به دور از دیگران بدانند. مدتی در خانه بمانم تا دیگران قدرم را بدانند و در همین حال کتابی بنویسم که در جامعه مطرح شود، ...

 44- معمولا از انرژی بسیار برخوردارند، و افرادی بسیار فعال و پرکار هستند. وقت زیادی برای خواب و استراحت ندارند. فکر می کنند خود را باید به همه چیز برسانند و در زمینه های مختلف درگیر هستند و فعالیتهای متنوعی دارند. حتی با اینکه تخصصی در زمینه ای ندارند، حاضر هستند برای کارشناسان آن رشته سخنرانی کنند.

45- ترس عجیبی از عادی دیدن و معمولی بودن خود دارند. از انسانهای عادی و معمولی بدشان می آید.

۴۶- از اشتباه و شکست خود و اینکه مردم از آنها بد بگویند بدشان می آید. پس محافظه کاری می کنند و دیگران را به جلو می اندازند تا مطمئن شوند. اشتباه را پنهان می کنند و از آن نمی آموزند. یا مسئولیت آن را به عهده دیگری می اندازند. درگیر مسابقه ای نمی شوند مگر اینکه بدانند که حتما برنده اند.

47- چیز ناقص و ناکامل را بد و غلط می دانند. اعتقاد دارند: یا مهمانی نده، یا جوری بده که زبانزد همه شود. نباید کاری کرد، مگر اینکه بهترین باشد. نوعی کمال پرستی دارند. نسبت به بعضی کارها وسواس شدیدی پیدا می کنند و وقت و نیروی شدیدی صرف آن می کنند.

 48- در مورد موفقیتهای داشته و نداشته خود بسیار اغراق می کنند. چنین و چنان بوده اند و در بین دوستان چنین جایگاهی داشته اند.

 49- مخالفت و مقاومت دیگران را با بی رحمی درهم می شکنند. فقط از سر راه دورتان نمی کنند، بلکه از سر راه بر می دارند. در مورد بچه های خود که مخالفتی با نظر آنها می کنند، برخوردی عجیب و خشن می کنند.

 50- غالبا به دنبال جانشین کردن چیزی با چیز دیگری هستند. اگر نتوانستند با مطلبی توجه کنند، با رقصهای عجیب و غریب یا انتقاد از موسیقی یا هوا یا هزینه جشن، توجه دیگران را جلب می کنند. از موضوعی به موضوع دیگر و از راهی به راههای دیگر می روند.

اگر 15 مورد از این موارد در شما دیده شد، گرایشهای خفیفی از خودشیفتگی داریم اگر بین 15تا25 هستیم، گرفتار خودشیفتگی هستیم، یعنی از اشکالات جدی شخصیت ماست. اگر از 25 میگذرد، احتمالا گرفتار این اختلال شخصیتی هستیم.



تاريخ : دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 | 16:4 | نویسنده : مریم باباخانی

دَرخودماندِگی ( Autism) ) نوعی اختلال رشدی (از نوع روابط اجتماعی) است که با رفتارهای ارتباطی، کلامی غیر طبیعی مشخص می‌شود. علائم این اختلال تا پیش از سه سالگی بروز می‌کند و علّت اصلی آن ناشناخته‌است. این اختلال در پسران شایع تر از دختران است. وضعیت اقتصادی، اجتماعی، سبک زندگی و سطح تحصیلات والدین نقشی در بروز درخودماندگی ندارد. این اختلال بر رشد طبیعی مغز در حیطه تعاملات اجتماعی و مهارت‌های ارتباطی تأثیر می‌گذارد. کودکان و بزرگسالان مبتلا به اوتیسم، در ارتباطات کلامی و غیر کلامی، تعاملات اجتماعی و فعالیت‌های مربوط به بازی، مشکل دارند. این اختلال، ارتباط با دیگران و دنیای خارج را برای آنان دشوار می‌سازد. در بعضی موارد رفتارهای خود آزارانه و پرخاشگری نیز دیده می‌شود. در این افراد حرکات تکراری (دست زدن، پریدن) پاسخ‌های غیر معمول به افراد، دلبستگی به اشیا و یا مقاومت در مقابل تغییر نیز دیده می‌شود و ممکن است در حواس پنجگانه (بینایی، شنوایی، بساوایی، بویایی و چشایی) نیز حساسیت‌های غیر معمول دیده شود. هستهٔ مرکزی اختلال در درخودماندگی، اختلال در ارتباط است.

ضوابط تشخیص درخودماندگی

وجود حداقل ۶ مورد از مواردی که در بندهای اول و دوم و سوم توصیف شده‌اند، لااقل دو مادّه از بند اول و یک ماده از هر یک از بندهای دوم و سوم الزامی است.
• اختلال کیفی در تعامل‌های اجتماعی با توجه به وجود دست کم ۲ عنصر از عناصری که در پی می‌آیند:
1. اختلال بارز در به کار بردن رفتارهای غیر کلامی متعدد مانند تماس چشمی، حالت چهره، وضع بدنی و حرکت‌ها به منظور تنظیم تعامل‌های اجتماعی.
2. ناتوانی در ایجاد روابط با همسالان به تناسب سطح تحول.
3. فقدان تمایل خودانگیخته به تقسیم کردن شادی‌ها، رغبت‌ها و یا موفقیت‌های خود با دیگران (برای مثال نشان ندادن، نیاوردن یا اشاره نکردن به اشیای مورد علاقه خود)
4. فقدان تقابل هیجانی یا اجتماعی.
• اختلال ارتباطی که براساس وجود دست کم یکی از عناصر زیر برجسته می‌شود:
1. تأخیر یا فقدان کامل تحوّل زبان گفتاری (بدون آنکه با کوشش برای جبران آن از طریق شیوه‌های دیگر مانند حرکت یا حالت‌های چهره، همراه باشد.
2. در افرادی که به قدر کافی از گفتار متناسب برخوردارند، اختلال بارز در آغاز یا حفظ جریان محاوره با دیگری.
3. استفاده قالبی و تکراری از زبان یا وجود زبان غیر معمولی.
4. فقدان بازی‌های تخیّلی (وانمود کردن) متنوّع و ارتجالی یا بازی‌های تقلیدی اجتماعی متناسب با سطح تحوّل.
• محدود، تکراری و یا قالبی بودن رفتارها، رغبت‌ها و فعالیت‌ها با توجه به وجود دست کم یک مورد از عناصر زیر نشان داده می‌شود:
1. دلمشغولی متمرکز بر یک یا چند کانون رغبت یکنواخت و محدود که از نظر شدت یا جهت، نابهنجار است.
2. چسبندگی ظاهراً انعطاف‌ناپذیر به عادت‌ها
3. اطوار گری‌های حرکتی قالبی و تکراری (مانند به هم زدن یا پیچ دادن دست‌ها یا انگشتان، یا حرکت‌های پیچیده تمامی بدن).
4. دلمشغولی دایم نسبت به برخی از اجزای اشیا.

درمان درخودماندگی

تا کنون هیچ روش قطعی ای برای درمان مبتلایان به درخودماندگی یافته نشده‌است. کارآمدترین روش درمانی، توانبخشی است.
برای آنکه بهترین سرویس را به یک کودک مبتلا به درخودماندگی ارایه دهیم، باید به موارد زیر توجه نماییم:

1. کودک ما حتماً باید توسط یک متخصص روانپزشکی اطفال و یک متخصص مغز و اعصاب اطفال ویزیت شود.
2. به طور فشرده و ترجیحاً هر روز تحت خدمات گفتار درمانی و کاردرمانی قرار گیرد.
3. لازم است والدین و مربی کودک روش‌های مناسب تقویت مهارتهای ارتباطی کودک را از طریق مطالعه کتابهای مرتبط و یا به وسیلهٔ جلسات مشاوره‌ای که گفتاردرمانگر کودک برگزار می‌کند، فرا بگیرند.
4. ارزیابی وضعیت حسی - حرکتی کودک به وسیله کارشناسان کاردرمانی صورت پذیرد و در صورت لزوم جلسات کاردرمانی ذهنی کودک به طور منسجم برگزار گردد.

 

 دکتر مهدیار سعیدیان



تاريخ : دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 | 14:11 | نویسنده : مریم باباخانی
گاهـی حـذف کـردن بـرخی آدمـها از زنـدگیتـان ،
جـا را بـرای آمـدن آدم هـای بهتـر بـاز مـی کنـد .

★ ژوزه ســــــــــاراماگـو ★



تاريخ : دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 | 13:46 | نویسنده : مریم باباخانی
عادت بدترین بیماریه. کاری می کنه که آدم به هر بدبختی و هر دردی سر خم کنه و بتونه کنار آدمای نفرت انگیز دووم بیاره !

یک مرد
اوریانا فالاچی



تاريخ : دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 | 13:27 | نویسنده : مریم باباخانی
بعضی از آدم ها با رفتنشان درسی به ما می دهند که اگر می ماندند، هرگز آن را نمی آموختیم !

کارلوس فوئنتس



تاريخ : چهارشنبه یازدهم تیر 1393 | 11:8 | نویسنده : مریم باباخانی

وقتی میمیرید نمی فهمید که مرده اید تحملش فقط برای دیگران سخت است...
بی شعور بودن هم مشابه همین وضعیت است!

فیلیپ گلوک



  • امید
  • نیدیا