تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 17:1 | نویسنده : مریم باباخانی

خدمتی دیگر به شما عزیزان : کسانی که در زمینه مسائل روانشناسی سوال دارند با این شرایط که سوال و پاسخ آنها به صورت عمومی در وبلاگ منتشر شود . در خدمت شما هستم

 امکان پاسخگویی به صورت خصوصی و ایمیل برایم میسر نیست و شرایط و قوانین برای همه یکسان می باشد  مسائل خود را در بخش نظرات مطرح نمایید. لذا از شما بزرگواران  خواهشمندم که برای تحقق این امر کاملا صبور  و شکیبا باشید و بنده با توجه به نوبت دریافت سوالات دوستان به ترتیب و با در نظر گرفتن شرایط زمانی خودم پاسخ گو خواهم بود. اگر ترافیک سوالات زیاد باشد ممکن است جواب سوال  هفته ها یا ماه طول بکشد  پیشاپیش از اینکه شرایط ومحدودیت های  زمانی  بنده را درک میکنید بی نهایت سپاسگزارم .ضمناً ذکر این نکته الزامیست  درزمان مطرح کردن سوال اطلاعات عمومی مثل سن - جنس - وضعیت تاهل - تعداد فرزندان -  خصوصا شروع مشکل و ......  را حتما قید کنید (این پست به صورت ثابت درصفحه اول وبلاگ نمایش داده میشود) 

قلبتان سرشار از عشق و شادی و ایام به کامتان باشد

مریم باباخانی روانشناس بالینی



تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | 15:31 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط:mohammad.h.d

سلام وقتتون بخیر...
من مادرم 5 سالی میشه که کلا قوای جسمانیشون تحلیل رفته ب صورتی که خیلی وزن کم کرده،وختی میخاد حرکتی کنه دست یا پاش کمی میلرزه بااینکه 46 سال سن داره.
واسه همینم بریدیمش دکتر در تهران و خیلی ازمایش ازش گرفتن( دکتر مغزو عصاب بردیم) در هیشکدوم ازین ازمایشات هیچ بیماری پیدا نشد و گفتن مادرتون سالمه حالا بعد چند مدت علی رغم داروهای تجویز شده ایشون اصلا خوب نشدن
من خودمم دانشجوی رشته پزشکی یا روانشناسی نیسم اما فک میکنم مادر من بیشتر ب ی راونکاو نیاز دارند ن پزشک ... حالا خاهشم اینه از شما ک اگ لطف کنین اسم ی روانکاو زبر دست یا ادرس سایتی یا خودتون ب عنوان روانشناس راهنماییم کنید ممنون میشم... و لطف کنید بگین ک ب نظر شما مادر بنده علایم افسردگی رو نداره؟
با تشکر..



کد88

پاسخ روانشناس بالینی : سلام اگر آزمایشات جسمی مادرتون چیزی را نشون نداده بله میتونه این شرایط فعلی ایشون منشا روانی داشته باشه که به صورت مشکلات جسمی خودش را نشون داده میتونید با مراجعه به روانشناس بالینی حاذق برای ایشون وقت روان درمانی بگیرید البته ممکنه برای بهبودی و نتیجه زمان زیادی لازم باشد
خودتون گفته بودید روانکاوی . جسارتا اگر از یک تکنیک درمانی اطلاع کاملی ندارید نه برای خودتون نه دیگران تجویز نکنید اول اینکه روانکاوی درمان مناسبی برای مادرتون نیست چون تا سن چهل سالگی افراد را فقط میشه روانکاوی کرد - بعد بسیار درمان زمان بری است ممکنه سالها طول بکشه واز همه مهمتر کسانی که در ایران روانکاوی را می توانند انجام دهند به اندازه تعداد انگشت یک دست نمیشوند و متاسفانه خیلی ها بدون اینکه به این رویکرد درمانی مسلط باشند با دریافت هزینه های گزاف بدون اینکه مشکل مراجع رفع کنند سودجویی میکنند. در حال من آرزوی سلامتی برای مادر عزیزتون دارم چقدر خوبه که شما به عنوان پسرش به فکرش هستید

 

مریم باباخانی شفای درون



تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 17:49 | نویسنده : مریم باباخانی

 توسط:مبینا

سلام خسته نباشید من امروز با درماندگی وناراحتی تمام به سفارش یکی از دوستان به وبلاگ شما سر زدم و آرزو کردم که مشکلم به دست شما حل شود.من دختری دارم 11 ساله، که تمام شرایطی که در باره اعتماد به نفس پایین بیان کرده اید را به طور کامل دارد و این مسئله او و من را آزار میدهد و با وجود اینکه خیلی توانایی دارد ولی همیشه خودش را ناچیز و دیگران را صاحب همه چیز می داند و همین امر باعث شده که به فردی که هیچ تلاشی برای هیچ کاری نمی کند تبدیل شده با وجود توانایی. از شما خواهش می کنم کمکم کنید اگر لازم می دانید خودش مسائلش را با شما مطرح کند.در پناه حق باشید

 

کد87

پاسخ روانشناس بالینی :با سلام به شما مادر گرامی . کاملاً مشخصه نگران شرایط دخترتون هستید و این نشون میده قرار حسابی بهش یاری برسونید و این خیلی عالیه . اولین قدم این است که در فضای خانه باید احساس امنیت کنه آن باید احساس کنه دوست داشتنی است و عشق و علاقه شما به اون منوط به نتیجه کارها و اعمالی که انجام میده نیست مثلا اگر بیست بگیره دوستش دارید باید به این باور برسه که فرد پذیرفته شده و مهم خانواده است به هرحال سن حساسی داره و نزدیک دوران بلوغ است و ظاهرش براش مهمه از ظاهرش تعریف کنید - به انتخابهاش احترام بذارید، حتی اگر چیزی پسندید و طبق سلیقه شما نبود به نظرش اهمیت بدین و بگو دخترم مهم اینه تو خوشت بیاد و دوست داشته باشی - از سرزنش کردن ،تحقیر کردن جلوی دیگران خصوصا همسالانش پرهیز کنید . اگر قراره تذکر بدین به طور خصوصی باشه -فضایی بهش بدین که راحت نظراتش را بگه و نگران نباشه شما دعواش میکنید - هرگز با هیچ فردی آن را مقایسه نکنید - از آن به اندازه تواناییهاش انتظار داشته باشید آن را وسیله ای نکنید جهت آرزوهایی که خودتون دوست داشتید بهش برسید و الان باید آن برسه - نقاط قوتش را پیدا کنید و از آنها مرتب تعریف و تمجید کنید- اگر نقطه ضعفی است با دعوا و تنبیه درست نمیشه مثلا اگر خط بدی داره بگو خوبه ولی تو میتونی از این بهتر هم بنویسی - سعی کنید باهاش در موارد مربوط به آن مشورت کنید و بگید نظرش مهمه- اجازه بدین رسیک کنه اگر موفق نشد بگید هیچ مشکلی نیست باز هم تلاش میکنی و مرتب بهش یاد آوری کنید تو میتونی دختر توانایی هستی - سعی کنید به کلاسهایی که علاقه داره بفرستید هرچقدر توانمندتر بشه اعتماد به نفسش بیشتر میشه - گاهی مهمانی بگیرید و دوستانش را دعوت کنید - در ماه چندباری ازش بپرسید دوست داره امروز ناهار چی بخوره و همون غذا را درست کنید بگید به خاطر تو که دوست داشتی این غذا را آماده کردم - حتما اجازه بدین در یک سری امور استقلال داشته باشه چون وقتی جلوی استقلال بچه ها را میگیریم انگار دست و پای آن را بستیم و بهش پیام میدیم تو ناتوان هستی - و گفتید دختر شما هیچ تلاشی نمیکنه میدونید چرا  چون نگران خطا کنه از عواقبش میترسه - بهش بگید همونقدر که دیگران نظرشون مهمه دختر گلم تو هم میتونی نظر بدی شاید از نظرت استفاده کردیم

دوست عزیز تا آنجایی که حضور ذهن داشتم مواردی که جهت درمان اعتماد به نفس بود را نوشتم اینها همش توصیه هستند مهم عمل مداوم و مستمر است دارو و قرص نیست یک مدت مصرف بشه بعد قطع بشه باید سبک رفتاری با دخترت عوض بشه و همچنین صبر و حوصله فراموش نشه باید اینقدر رفتارهای مثبت از طرف شما انجام بشه تا به صورت باور در بیاد

مریم باباخانی / وبلاگ شفای درون

 

 



تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 14:54 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط نفیسه

سلام خانوم بابا خانی.تشکر میکنم به خاطر وبلاگ آموزندتون   من یه چند سالیه که از بی ثباتی خلق رنج میبرم.به این صورت که هر چند دقیقه یا بعضی وقتا چندبار درروز حالات روحیم عوض میشه. خیلی شاد،افسرده یا عادیم.البته خیلی مواقع این بی ثباتی یک مدت طولانی ناپدید میشه و به طور عادی به زندگیم ادامه میدم.البته بنا به حرف بعضی از دوستان که معتقد بودند مشکوک به اختلال دو قطبی هستم به یک روانشناس مراجعه کردم که این اختلال رو رد کردن ولی متاسفانه درمان نشدم.لازم به ذکره من مجردم و در یک رابطه اشتباه و غیرمعقول قرار دارم که هنوز موفق به اتمام رابطه نشدم



کد86

پاسخ روانشناس بالینی :نفیسه جان سلام  علایمی را که مطرح کردی  میتونه از علامتهای یک اختلال باشه ولی کار عاقلانه این است با یک روانپزشک  علایم و شرایطی که تجربه میکنی را درمیان بزاری البته با پرس وجو یک روانپزشک حاذق انتخاب کن اگر لازم بود برای تو دارو تجویز میکنه و مشکلت کنترل میشه در ضمن تشخیص اختلال دوقطبی را حتی یک روانشناس بالینی و یک روانپزشک با احتیاط و بررسی های دقیق و حساس می دهند آنوقت دوستان شما که در این زمینه صلاحیت تشخیص ندارند چگونه نظر میدهند من خودم تا آنجایی که مطمئن نشدم به کسی بیخودی برچسب نمی زنم چون با یک تشخیص اشتباه مسیر زندگی فرد عوض میشه ممکنه تاثیرات منفی را تو زندگیش بزاره  شما برای هرکاری به متخصص آن رشته مراجعه کن تشخیص هرچه باشه فقط میتونی از آنها کمک بگیری
موفق باشی دوست عزیز

مریم باباخانی وبلاگ شفای درون



تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 14:21 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط:parasto

باسلام
دختری هستم معتقد و پایبند به اصول اخلاقی ٢٣ساله ،دانشجوی رشته پزشکی.خیلی تاثیر پذیر از دیگران نیستم,بیشتر سعی میکنم تاثیر بزارم.دوستی دارم که چند سال بود با پسری دوست بود چند روز پیش فهمیدم باش رابطه جنسی داشته این مساله خیلی عزابم میده ولی با این دوستم خیلی صمیمیم میشه گفت مثل 2 تا خواهر نمیدونم دوستیمو باش قطع کنم بخاطر این مساله یا نه خیلی فکرم درگیره لطفا مرا راهنمایی کنید

 

کد85

پاسخ روانشناس بالینی : سلام پرستو جان . من برای این از شما خواستم سن خودت را برام ارسال کنی که دقیق تر بتونم نظرم را برات ارسال کنم . اگر تو در دوران راهنمایی و دبیرستان بودی بدون شک بهت توصیه میکردم هرچه سریع تر قطع ارتباط کنی ولی حالا که گفتی بیست و سه سال داری  برای ادامه یا عدم ارتباط بهتره  خودت تصمیم بگیری و من بهت کمک میکنم راحت تر تصمیم بگیری من حتما به تو حق میدم که نگران دوستت هستی و حتی نگرانی که نکنه ازش سواستفاده بشه دنبال یک راه هستی که اون را منع کنی حتی به قیمت اینکه از دوستی چندساله با خودت محرومش کنی با وجود اینکه قلبی راضی نیستی. من نمیخوام درمورد خوبی و بدی کار او صحبت کنم چون تو ازمن سوال پرسیدی نه دوستت .

با خودت راحت باش ببین غیر از دلیل اعتقاد خودت چه دلایل دیگری است که از این ارتباط او ناراحت هستی ؟ میتونی دلایلت را به ترتیب روی کاغذ بنویسی

چرا شنیدن این ارتباط تو را عصبانی کرده ؟

گفتی تاثیر پذیر نیستی اما باز ببین این رابطه از نظر خودت چه عواقبی برات داره یا اصلا نداره ؟

چه تاثیری تو رابطه دوستیتون ممکنه بزاره ؟

چه مشکلات خانوادگی برات ایجاد میشه

خلاصه هرنگرانی داری را برای خودت بازگو کن واقعا ببین صلاح است دوستی خودت را قطع کنی یا اصلا این موضوع آن طور هم فکر میکردی نگران کننده نبوده

ما حتما برای انتخاب دوست آزاد هستیم و همچنین آزادیم که رابطه را ادامه بدیم یا ندیم و اینها همه حق طبیعی تو است .اما نکته مهم این است که ما نمیتونیم خیلی وارد حریم خصوصی حتی دوستان نزدیکمون بشیم براشون تعیین تکلیف کنیم بگیم باید چه کاری بکنند چه کاری نکنند. یا به عبارتی دیگر آنها را کنترل کنیم اگر تصمیم به ادامه رابطه با دوستت داشتی خیلی جدی بهش بگو اصلاً تمایلی به شنیدن روابط خصوصیش نداری اگر هم در این زمینه همکاری خاصی داشت بهش راحت نه بگو و ازش بخواه این قضیه از رابطه دوستی شما جدا است و حتما به اعتقادات تو احترام بزاره وتو را وارد حاشیه های رابطه اش نکنه

موفق و شاد باشی

وبلاگ شفای درون مریم باباخانی

 

 



تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 13:2 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط:محبوب

سلام
از وبلاگ زیبا واموزنده تون ممنونم وبیشتر ممنون به خاطر لطفی که به مردم دارید وسوالاشونو جواب میدید
خانم دکتر من 37 سالمه وخانمم 31سال ویک پسر بچه 4ساله دارم که حدودا 10ماهه که دچار لکنت زبان شده واین خیلی نگرانمون کرده مخصوصا خانمم را وهمه زنگیمونو تحت تاثیر گذاشته خیلی دکتر بردمش همه میگن چیزی نیست یکی دو ماهه خوب میشه ولی نشد پسرم وقتی خودمون هستیم (پدر ومادربزرگ دایی خاله عمه عمو) رفتارش عادیه ولی در برابر غریبه ها به شدت خجالتی وپرخاش گر میشه اصلا نمی تونه با هم سناش رابطه برقرارکنه (خیلی سخت بعد از 3یا 4ساعت اگه فقط یکی دوتا بچه باشه)مثلا توپارک هیچ کس نباید تو سرسره باشه تا اون بازی کنه وهمیشه از بچه ها دوری میکنه و خیلی میترسه چند بار سعی کردیم ببریمش مهد ولی به شدت به مادرش وابسته است وبا گریه های طولانی مجبور شدیم منصرف بشیم خواهش میکنم کمکم کنید این لکنتش داره زندگیمو از هم می پاشه



کد 84

پاسخ روانشناس بالینی :سلام آقای محبوب . نگرانیتون در مورد پسرتون برام قابل درک است . عرض کنم اگر ما در یک کودک رفتارهای غیر عادی مثل پرخاشگری - ترس - خشم و......... دیدیم دودلیل دارد یا کودک مبتلا به اختلالی است  و این علایم آن اختلال است یا اینکه سبک های تربیتی پدر و مادر در منزل اشتباه است چون مهمترین دوران سنی از نظر تشکیل شخصیت تولد تا شش سالگی است باید پدر و مادر به شیوه های تربیتی خودشون در این دوران دقت به خرج بدهند، تا زمانی که کودک  شما از نزدیک دیده نشه نمیشه بی جهت بهش برچسب زد که مبتلا به فلان اختلال است برای تشخیص یک اختلال زمان و بررسی دقیقی لازم است . میتونید از دوتا فوق تخصص روانپزشکی کودک هم کمک بگیرید ببینید هر کدام برای کودک شما چه تشخیصی می دهند
در مورد سبک تربیتی شما باید بگم که  آگاهانه برخورد کنید .گاهی نباید به میل او عمل کرد هر خواسته ای داشت شما بگید بله یا اینکه در برای هر درخواستش گریه کرد شما خواستشو برآورده کنید ( مثل همین استفاده از سرسره که مثال زدید )بعد فکر کنید نهایت توجه را کردید اشتباه است در واقع دوستی خاله خرسه است در مقابل سعی کنید مرتب بهش محبت کنید نوازشش کنید اگر زیاد تی وی و یا کامپیوتر و......... استفاده میکنه غیر مستقیم کمش کنید و به حداقل زمان ممکن برسونید خود این وسایل عامل مهم پرخاشگری و همچنین دوری بچه ها از اجتماع است .

حتما در روز براش وقت بزارید خودتون را ملزم کنید نیم ساعت باهاش بازی کنید - بیشتر در اجتماع ببرید - یک مهد خوب ثبت نام کنید و  با همکاری مادرش و مربی مراحل جدا شدن از مادر به مهد را پیاده کنید از ساعتهای کم آغاز کنید -  هرگز این کار را نکنید  یک دفعه بزارید مهد و بدون اینکه بچه به آرامش برسه مهد را ترک کنید حتما باید ببینید خیالش آسوده شده بعد مهد را ترک کنید . یا قول الکی بهش ندین نتیجه اش بی اعتمادی و رفتارهای مخرب میشه فرزند پروری درکنار اینکه شیرین است زحمت و انرژی زیادی میخواد
واما در مورد لکنت زبانش بگم که کودکانی که یک دفعه دچار لکنت میشوند دلیلش حتما استرس فراوانی است که به او وارد شده میتونه یک تغییر باشه مثل مهاجرت - تغییر مکان - فرزند جدید - اختلافات مادر و پدر - و............ و خیلی دلایل دیگر  که شما بررسی کنید ببینید قبل از لکنت شرایط زندگی شما چه تغییری کرده باید عوامل استرس زا کم شود -  در مورد گفتارش  کاملا بی توجه باشید  بهش تذکر ندین مثلا درست حرف بزن اینجوری بگو - یعنی آموزش مستقیم ندین خنده - تمسخر - تهدید و... باعث تشدید لکنت میشه - حتی المکان در این شرایط از روشهای تربیتی سرسخت استفاده نکنید - مهدکودک دوزبانه نبریید - حتما باید محیط زندگیش شاد و پر آرامش باشه یک گفتار درمانگر هم او را ویزیت کنه توصیه هاش را عمل کنید  وهمچنین پزشک اطفال هم اورا ببینه شاید نیاز باشه داروی تقویتی دریافت کنه در یک مقاله به تازگی مطالعه کردم که گاهی کمبود ویتامین خصوصا منیزیم ممکنه باعث این حالت بشه
موفق باشید
مریم باباخانی / شفای درون



تاريخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 | 23:21 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط:مهلا

بیست و یک سالمه دانشجوی پزشکی ام کسی رو دوس داشتم و دارم که بیست و پنج سالشه  و داشجویه فیزیوتراپیه ،نسبت فامیلی داریم .اول منو دوس داشت خیلی و این ر از همه  ی حرکاتش تشخیص میدادم با اینکه مادرش تلاش کرده بود که اون ازم بگیره بارم منو دس داشت تا اینکه دختری وارد ماجرا شد و کم کم متوجه میشدم که برخوردش فرق میکرد تا اینکه فهمیدم عاشق اون دختر شده ...شاید به خاطر خیانتی که بهم کرد قانون کارما رو زندگیش پیاده شده و نشد با اون دختر ازدواج کنه  و خلاصه بقیه ی ماجراها .
من الان نه ماهه به خاطر آرامش خودم هیچ گونه حرفی با اون آقا نداشتم و ایشونم فقط متوجه شدم مدام به وبلاگم سر میزنه  و یه بار تو خیابون منو دید و  مدام نگاهم میکرد با اینکه قبلا با حرف ها  برخورداش میخواست از من دور شه ( و البته منم تلاشی برای عوض کردن نظرش نکردم )
ازتون چن تا سوال داشتم .
1.از نظر روانشناسی اون دوس داره به عشق من برگرده؟
2.آیا باید نادیدش بگیرم؟



کد 83
پاسخ روانشناس بالینی : مهلا جان سلام . جواب من درمورد سوال اولت اینه که  من از شما توقع دارم که دانشجوی پزشکی هستی از من نظر غیر کارشناسی و غیر اصولی درخواست نکنی روانشناسی یک دانش و علم است براساس حدسیات و پیشگویی جلو نمیره اما درکل به این قضیه خیلی نگاه احساسی داری نسبت به این آقا یک نگاه دوگانه داری از یک طرف خشم داری و از طرف دیگر جسی در درون تو است که میطلبه این آقا را کنار خودت داشته باشی من توصیه میکنم با این موضوع منطقی برخورد کنی . اعتماد به نفست را باید تقویت کنی . الان دانشجوی پزشکی هستی و حتما آینده روشنی در انتظارت است سن زیادی نداری فعلا روی درست متمرکز باش قطعاً انتخابهای بهتری را میتونی داشته باشی

مریم باباخانی شفای درون



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 19:20 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط:ستاره

با سلام. من دختری 25 ساله، مجرد و با تحصیلات کارشناسی ارشد هستم. مشکل من این است که توانایی دلداری دادن به دیگران ندارم و نمی دانم وقتی کسی ناراحت است به او چه بگویم. لطفا راهنمایی بفرمایید و اگر کتابی در این زمینه هست معرفی نمایید. با تشکر

 

کد82

پاسخ روانشناس بالینی : ستاره جان سلام . چی شد که به این نتیجه رسیدی ؟ آیا کسی در این مورد از تو انتقاد کرده ؟ دلت میخواست تو رابطه هات چگونه باشی ؟  این خیلی خوبه که ما مهارتهای ارتباطی خودمون را رشد بدیم  ( از طریق مطالعه کتاب و شرکت در کارگاههای گروه درمانی ) .به هرحال ما آدمها درکنار هم زندگی میکنیم  و اجتماعی هستیم ولی نکته پر اهمیت این است که باید دید بابتش قراره چقدر هزینه زمانی  - روانی - مالی و...... کنیم اگر قرار باشه این قضیه به قیمت راضی نگه داشتن همه با سلیقه های مختلف باشه آن موقع است که باید نگاهمون را عوض کنیم  چون برامون گران تموم میشه

قرار نیست وقتی یک نفر ناراحته با شما درد دل میکنه حالش را منقلب کنید و از حالت غم به شادی تبدیلش کنید از خودتون توقع واقع بینانه داشته باشید همین که بتونید به دور از قضاوت و سرزنش به او گوش بدین کار  خیلی بزرگی  برای او انجام دادین  درواقع این توصیه به ظاهر ساده را اکثراً مهارت عمل کردن به آن را ندارند

مریم باباخانی شفای درون



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 7:45 | نویسنده : مریم باباخانی

ويژگيهاي شخصيتي درونگرا

1- علاقه مند به احساسات و افكار خودشان. نياز به داشتن قلمرو شخصي. كـم حرف، ساكت و متفكر.
2- دوستان زيادي ندارد. در ارتباط برقرار كردن با افراد جديد مشـكل دارد. عـلاقـه مـند به سكوت و تمركز. از ديد و بازديد هاي غير منتظره و ناگهاني بيزار است.
3- كارايي وي در تنهايي بيشتر است. بـزرگترين وحشت وي آن اسـت كـه در يـك جــمع شلوغ قرار گيريد. ترس از آنكه فرديت خود را از دست بدهد. از فـعالـيتهاي انفرادي انرژي ميگيرد.
4- در بيـن انـبـوه مـردم بودن آنها را خسته مي كنـد. بـيشتـر از دسـت كـرده خـودشـان خشمگين ميگردند تا ديگران. معمولا كمرو هستند. دركشان مشكل است. اهـل ايــده و عقايد نو.
5- شـخصيتي مـتمايز در خلوت خود و در حضور ديگران دارند. مشـتـاق و احسـاسـاتـي مي باشند. معمولا احساساتشان را بيان نميكنند. در جـمع نا آشنا ساكت اما در جمع دوستان خود راحت مي بـاشنـد. تـمركزشان قوي است. براي تصميم گيري به زمان نياز دارند. پيش از حرف زدن مي انديشند.
6- از در ميان گذاشتن اطلاعات شخصي خود با ديگران ممانعت ميكند. مايل به رويكــرد آهسته اما دقيق مي بـاشد. بـا مشـاهـده درس مي آموزد (عـبــرت از ديگران) و پس از آموختن روش زندگي، زندگي خود را آغاز ميكند.
7- 25 الي 40 درصد از جمعيت را تشكيل ميدهند.

اين خصوصيات هيچ ارتباطي با كمرويي درونگرايان ندارد ممــكن است آنها خيلي هم با اعتماد بنفس باشند. %65 نوابغ را درونگرايان تشكيل ميدهند.



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 7:42 | نویسنده : مریم باباخانی

 ويژگيهاي شخصيتي برونگرا

1- علاقه مند به وقايع پيرامون خود.
2- رو راست و معمولا پر حرف.
3- عقيده خود را با عقايد ديگران مقايسه ميكند.
4- اهل عمل و پيشقدمي در كارها.
5- بسهولت دوستان جديدي يافته و يا با يك گروه خود را وفق ميدهد.
6- افكار خود را بيان ميكند.
7- علاقه مند به افراد جديد.
8- بزرگترين وحشت وي آن است كه نكند پس از يك فاجعه هولناك آخرين بازمانده بشـر روي زمين باشد (ترس از قطع ارتباط با دنياي خارج و مردم.) تنهايي براي وي بسيار آزار دهنده ميباشد.
9- از تعامل و ارتباط برقرار كردن با ديگران انرژي ميگيرند.
10- خوش مشرب بوده اما زياد احساساتي نيستند. 
11- ريسك پذيرند، سريع تصميم مي گـيـرند، اجتماعي هستند، درك آنها آسان است، شخصيت آنها در خلوت و حضور ديگران يكسان است، معاشرتي هستند.
12- پس از آنكه حرف خود را زدند به گفته خود مي انديشند. علاقه مند به كار گروهي. نقل هر مجلس مي بـاشنـد. موسيقي با صداي بلند و فعاليتهاي هيجان انگيز را بيشتر دوست دارند.
13- رنگهاي روشن را بيشتر دوست دارند. بيشتر از اعمال ديگران خشمگين ميگردند تا خودشان. اطلاعات شخصي خود را بسادگي با ديگران قسمت مي كـنند. رويكرد سريع الوصول را بيشتر ترجيح مي دهـنـد. تنها از روي تجارب زندگي خود درس مي گيرند و نه عبرت گرفتن از ديگران.

14- 57 الي 60 درصد از جمعيت را تشكيل ميدهند.

الــبته خصوصيات فوق هيچ ارتباطي با اعتماد بنفس داشتن فرد برونگرا ندارد يك برونگرا ممكن است اعتماد بنفس پاييني داشته باشد.



تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | 20:29 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط:مانا

 

سلام من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم
من یکسال پیش با یه مرد متاهل دوست شدم ، البته خودم هم متاهلم و این دوستی ما 9 ماهی طول کشید تو تمام دوران این دوستی همسرم یه شک هایی بهم کرده بود و چند باری بهم تذکر هم داد ولی من بی توجه بهش به کارم ادامه میدادم تا یک روز خیلی جدی باهام برخورد کرد و منم مجبور شدم بهش بگم با یه نفر دوستم و این دوستیم فقط اس ام اسی هست ولی همسرم قانع نشد و من با التماس ازش خواستم که آبروم رو نبره و با من زندگی کنه ،یه مدت خوب بود ولی الان دوباره میگه که نمیتونم کارت رو فراموش کنم و میگه که میخواد ازم جدا بشه
خانم دکتر من ازت عاجزانه میخوام که کمکم کنید، میدونم اشتباه بزرگی کردم و نباید همچین کاری میکردم ولی خواهش میکنم یه راهی جلو پام بذاری تا زندگیم از هم نپاشه
منتظر جوابتون هستم

 

کد 82

پاسخ روانشناسی بالینی :مانا جان سلام . این موضوع که در زندگی شما پیش آمده حتما باعث شده جو خونه پر استرس  و سنگین بشه من اینجا به چرایی اینکه شما چطور شد که تصمیم گرفتید به شخص دیگری رابطه برقرار کنی نمی پردازم هرچند که اون هم خیلی مسئله مهم و اساسی است اما مسئله حیاتی و اورژانسی همسرشماست . که قطعا از نظر درونی فشار زیادی را متحمل میشه فردی که در زندگی متوجه میشه همسرش بهش وفادار نبوده دچار حالتهایی از سوگ میشه مثل فرد عزا دار میمونه که فکر میکنه چیزهایی که داشته از دست داده . عزت نفسش تضعیف میشه. حالتهای خشم و نگرانی داره - بهش شوک وارد شده  و چراهای زیادی در ذهنش ایجاد میشه ممکنه دچار تعارض های شدید بشه هرلحظه تصمیماتش در مورد زندگی تغییر میکنه این به خاطر این است که مشغله ذهنی زیادی براش ایجاد شده

و من مطمئن هستم خود شما هم الان حال مناسبی ندارید قطعاً از اینکه احساس میکنید دیگر قابل اعتماد همسرتون نیستید  و شاید دیگر اعتبار گذشته را نداشته باشید  تحت فشار و ترس و نگرانی هستید

توصیه من به شما اینه که جو خونه را هرطور شده براش آرام نگه دارید . باهاش اصلاً جر و بحث نکنید .  اگر رفتار کنترلی داره  بهش احترام بذارید  اگر زیاد از شما سوال میپرسه با حوصله جواب بدین و از همه مهمتر حتما یک زوج درمانگر پیدا کنید جلسه اول خودتان مراجعه کنید آنها خودشون راهکارهایی دارند که همسرتون را به مرکز مشاوره یا کلینیک دعوت کنند چون همسرت باید در فضایی قرار بگیره تا بتونه به کمک یک متخصص هیجانات خودش را تخلیه کنه اگر ظاهر ارومی داره گول ظاهرش را نخورید درونش الان غوغایی برپاست که ممکنه براساس احساسات تصمیمات عجولانه بگیره

و حتما روانشناس نیاز است به خودشما کمک کنه و حرفهای شما را هم گوش بده و مشکلات و دلیل این ارتباط ریشه یابی بشه تا هردو شما بتونید در شرایط بهتری برای زندگیتون تصمیم بگیرید

مریم باباخانی / شفای درون

 

 



تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | 19:43 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط:اكبر110

سلام
خيلي خيلي متشكرم خيلي زحمت مي كشيد.
ي سوال:
ي دوستي دارم روان شناسه ايشون ميگه رسمورسومات ي چيز بي خودي هست مثلا خريد عقد مثلا عيدي دادن به همسر درزمان هاي عيد (ميگه اين شرطي كردن است وبا اصل دوست داشتن مغايرت داره وهديه بايد از روي دلخواهي باشه نه اجبار)
ايشون ميگه مهريه توهين به زنه واينكه حق طلاق بامرد هست هم ي توهين به مردا.كلا اين رسم ورسومات ازدواج امروز را رد ميكنه وميگه من خودمم رعايت نميكنم چون قبول ندارم و
حالا ايشون بنظرتون درست ميگه ؟؟؟منرادچارترديد كرده
بعدم ميگه اين صحبت هاي منا 50سال ديگه متوجه مي شيد.

 

کد 81

پاسخ روانشناس بالینی :درود آقای اکبر. قبل از اینکه سوالتون را جواب بدم اجازه بدید یک مطلب را من اینجا توضیح بدم بهتره بقیه هم بدونند. در هر رشته تحصیلی که افراد مدرک میگیرند قرار نیست از نظر حرفه و دانش تو آن زمینه موفق بشند مدرک گرفتن از دانشگاه قسمتی از مسیر است برای کاردان شدن در آن رشته زحمت زیاد و تجربه های زیادی  باید متحمل بشه . قرار نیست هرکس روانشناسی خوند روانشناس بشه و هرچی را گفت ما فکر کنیم دیگه داره طبق آخرین تحقیقات دنیا صحبت میکنه و حرفش آیت است .کسی که روانشناس خوبی است اول باید بتونه اخلاق حرفه ایش را رعایت کنه که یکی  از مواردش اینه که ، نظرات و اعتقادات شخصی خودش را به دیگران براساس اینکه روانشناسی خونده  القا نکنه

پس نظری که دوست جنابعالی دادند ربطی  به دانش روانشناسی نداره بلکه دلایلی است برای اینکه ایشون  به شدت نگران از پول خرج کردن  و هزینه کردن هستند و برای قانع کردن خودشون این قوانین را وضع کردند .

هر مردی و هر زنی در هر شرایط مالی هستند باید روزهای مهم زندگی تولد و سالگرد حتی با یک هدیه کوچک هم شده گرامی بدارند و این قضیه موجبات شادی و گرما در خانواده میشه مخصوصا این قضیه از نظر روانی برای زنها بسیار پر اهمیت است و قطعا بی توجهی این قضیه از طرف مرد اثرات منفی میزاره . حال اینکه در غیر مناسبت هم کسی بخواد کادو یا گل بخره این کار هم پسندیده است.

اگر رسم و رسومات طبق منطق باشه وکارهای بی مورد نباشه چه ایرادی داره رعایت بشه متاسفانه ایشون به شدت نگاه غیر واقع گرایانه به زندگی دارند

مهریه برای زن و حق طلاق برای مرد امری توافقی و جز قوانین است  من به شخصه نه تایید میکنم نه رد میکنم به هرحال نمیشه یک نفر بیاد خلاف  جهت بقیه حرکت کنه این نشون میده از نظر سازگاری  اجتماعی با شرایط و بقیه مشکل داره

واحتمالا پنجاه سال دیگه متوجه میشه که چقدر تنها است و کاش اینهمه به خاطر مال دنیا و عقاید خشک و غیرمنعطفش شادی را از خودش و خانواده اش دریغ نمیکرد البته بعید میدونم باکسی پیمان ببنده و با این تفکرات آن شخص تا اخر همراهش بمونه

حالا قضاوت با خود شما باشه که دچار تردید شدید

مریم باباخانی شفای درون

 

 

 

 



تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 1:12 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط:الهام

سلام خانم دکترعزیز

من یک دختر22 ساله هستم که درسن نوزده سالگی یکعقدناموفق داشتم به طوری که ثبت شده بود درشناسنامم اما متاسفانه درانتخابم اشتباه کرده بودم چون مدت آشنایی مافقط دوهفته بودامابعدازدوماه متوجه اشتباهم شدم وحدودیکسال جدایی به طول انجامید اما مدتی است که با آقایی آشنا شدم که هم اون آقا وهم من مذهبی هستیم من درابتدا قصد داشتم که وجود این رابطه را به خانوادم اطلاع بدم اما ترسیدم که ممکنه خانوادم عجله ککند وبخواهندکه سریعتر ازدواج کنم به همین دلیل بدون اطلاع از خانواده با آن آقا ارتباط دارم که البته ایشون هم مثل من یکبارعقدکردندوجداشدند
حدود دوماه است که باهم درارتباط هستیم البته خیلی کم وفقط با تلفن
که اخیرا کمترهم شده چون اون آقا گفتن که ازنظر جنسی اذیت میشوند به همین دلیل تصمیم گرفتیم که ارتباطمون روکمترکنیم تازمانی که ایشون شرایط ازدواج براشون فراهم بشه
و مشکل من این هستش که تو این مدت خیلی به اون آقا علاقمند شدم ومیترسم که اگر اون آقا به خواستگاری اومدن به خاطراین علاقه دوباره تصمیم اشتباه بگیرم
بنظرشماچیکاربایدبکنم که از شدت علاقه من به اون آقا کم بشه تا بتونم تصمیم درست بگیرم؟؟؟
واینکه ایشون ازاین علاقه من اطلاع دارن

 

کد 80

پاسخ روانشناس بالینی : الهام جان سلام . شما  برای من فقط از دوست داشتن آن آقا نوشتی زمان کمی است برای شناخت ولی شما با این هیجان از دوست داشتن سخن میگی . و در پیام دیگری که برام ارسال کردی متوجه شدم دوست داری باهاش ازدواج کنی . با توجه به اینکه  یک تجربه ناموفق داشتی الان باید با دقت بیشتری دست به انتخاب بزنی . به نظر تو ایا ما فقط اینکه احساس کنیم یکی را دوست داریم برای ازدواج کفایت میکنه ؟

فرد مقابل تو هم با دلایلی که  برای عدم صحبت و رابطه آورده بیانگر این است که  خیلی مایل به ادامه رابطه نیست . باید بتونی با این قضیه  با واقعیت و منطق برخورد کنی  در غیر اینصورت ممکنه برات دردسرساز بشه شما سن زیادی نداری . اگر میتونی به یک روانشناس مراجع کن تا شرایطتت را بررسی کنه ببینه آیا آمادگی تشکیل خانواده را داری

نوشته بودی که  اگر بهش محبت بیشتری کنی شاید بیشتر جذب شما بشه باید بگم بیشتر تو رابطه های اینگونه اثر معکوس داره بیشتر دور میشه .پس در مورد این رابطه لازمه یک تجدید نظر بکنی

مریم باباخانی / شفای درون 



تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | 9:54 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط:باران

سلام
من یه دختر 18 ساله هستم که حدودا یه سالی میشه که داداشم که عاشقشم بودم و ازم بزرگ تر بود رو از دست دادم
و من الان تک فرزند هستم و خیییییلی حس بدیه من امیشه از تک فرزند بودن بدم اومده و الا ن دچارش شدم و کلا خیلی خانوادمون خلوت شده منم از صبح تا شب تو اتاقمم پایه موبایلم و خیلی کم بیرون میرم بابامم بیشتر وقتا بیرونه و مامانم خودش تنها میمونه و باعث میشه بیشتر خاطرات از دست دادن برادرم رو تکرار کنه و اونارو مرور کنه
من از اونایی هست که اختلاف سنی فرزندا خیلی برام مهمه و الان خیلی ها به مامانم میگن که یه بچه بیاره ولی اون شدیدا مخالفت میکنه و من از طرفی خیلی نگران اختلاف سنیمون هستم که خیلی زیاده و با توجه به اینکه بابام 50 سالشه ولی من الان یکم دلم میخاد که مامانم یه بچه بیاره یا نه
نظر شما چیه
هرچند مامانم مخالفه
ایا این راهه درستیه؟
و اگه اره چطور مامانم راضی کنم

 

 

کد 79

پاسخ روانشناسی بالینی : باران جان سلام . پیام را خوندم متاثر شدم قطعاً روزهای سختی را پشت سر گذاشتی به سبک خودم دعا میکنم روح برادر عزیزت در آرامش باشه و برای تو و خانواده ات طلب صبر و شکیبایی میکنم .

باران عزیز میدونم خیلی سخته نبودن برادرت - خاطراتش و از اینکه انتظار نداشتی تک فرزند بشی در واقع تو نتونستی با شرایط جدید را پذیریش کنی . حتما شرایط را تغییر بده بیشتر برو در اجتماع - کلاسهای مختلف که دوست داری ثبت نام کن در واقع کلاسی که در آن اندکی لذت هست را  ثبت نام کن - دوست پیدا کن و معاشرت کن - ورزش برو - از شنیدن آهنگ های غمگین دوری کن . شرایط تو که عوض بشه تاثیرش را در روحیه مامان و بابا میبینی به هرحال آنها هم مثل تو بابت این داستان رنج زیادی تحمل کردند من اینجا یک بنیاد معرفی میکنم به اسم بنیاد شروین روبن زاده که به کسانی که دچار سوگ هستند و عزیزشون از میانشون رفته کمک و خدمات رایگان میدن وشما میتونید در آنجا با افرادی آشنا بشید که شرایط شما را دارند   و ببینید چگونه با این قضیه کنار آمدن من آدرس سایتش را برات میزارم اطلاعات تماس و آدرسش را همون جا بردار حتما این بنیاد را به مامانت هم معرفی کن

http://www.bonyadeshervin.com/

و اما سوالت در مورد اینکه مامانت باردار بشه . باید بگم عزیزم مامانت و بابات تصمیم گیرنده اصلی این قضیه هستند آیا مامانت از نظر سن و پزشکی میتونه باردار بشه ؟ چون به هرحال قراره یک انسان به وجود بیاد و مسئولیتش بر گردن آنهاست به هرحال این توان و این حس مسئولیت را بتوانند داشته باشند میتونی به مامانت پیشنهاد بدی و بهش بگی کمکش میکنی احساساتت را باهاش در میون بذار ولی خواهشا اجازه بده تحت فشار شما تصمیم نگیره . من سه مورد دیدم دقیقا به شرایط شما که بچه دار شدند و وقتی پیگیری کردم حضور آن بچه در زندگیشون خیلی شادی  و امید آورده امیدوارم برای شما هم بهترین اتفاق بیفته

مریم باباخانی / شفای درون

 



تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | 0:58 | نویسنده : مریم باباخانی
(( آلبرت الیس در رد این باور کلیشه ای که "آوردن فرزند همیشه موجب بهتر شدن شرایط زندگی زوجین می شود " می نویسد )) :
تنها زمانی وجود فرزند می تواند موجب افزایش نشاط فضای خانواده شود که :
الف . زن و شوهر رابطه دلچسب و نشاط آوری داشته باشند .
ب. زن و شوهر از بلوغ روانی بیش از حد متوسط زنان و مردان جامعه خود برخوردار باشند .
پ . زن شوهر علاوه بر آن که باید اشتیاق زیادی به داشتن فرزند داشته باشند ، باید مشتاق آن باشند که فرزندی تربیت کنند که بتواند در نیمه اول قرن حاضر به عنوان فردی موفق عمل کند . و بدانند که این کار نیاز به مطالعه و شرکت فراوان در کلاس های آموزشی در زمینه ی مربوط به تربیت فرزند دارد .



  • امید
  • نیدیا