تاريخ : چهارشنبه یازدهم تیر 1393 | 11:8 | نویسنده : مریم باباخانی

وقتی میمیرید نمی فهمید که مرده اید تحملش فقط برای دیگران سخت است...
بی شعور بودن هم مشابه همین وضعیت است!

فیلیپ گلوک



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 | 11:28 | نویسنده : مریم باباخانی

از دست دادن افرادي که براي کودک از اهميت ويژه اي برخوردار هستند، تجربه سختي در زندگي او محسوب مي شود. به طور کلي فشار ناشي از مرگ عزيزان در زمره دشوارترين و استرس زا ترين مسائلي است که يک انسان با آن مواجه مي شود. اما زماني که يک کودک، فقدان عزيزي را تجربه مي کند اين موقعيت چالش هاي بيشتري را ايجاد مي کند زيرا کودک با محدوديت هاي شناختي فراواني روبه رو است که درک موضوع مرگ را براي او دشوارتر و پيچيده تر مي سازد.

 

آيا بايد کودک را مطلع کرد؟

در پاسخ به اين سوال که آيا کودک را در جريان مرگ عزيزانش قرار دهيم بايد گفت: کودک در نهايت بايد بداند که فردي را از دست داده است و آن شخص ديگر پيش او باز نخواهد گشت. بنابراين بايد موضوع فوت شخص را به اطلاع او رساند؛ اما نحوه گفتن اين واقعه اهميت بسزايي دارد. بنابراين براي توضيح فوت يک فرد به او اطلاعات دقيق و درستي ارائه دهيد اما در نظر داشته باشيد که اين اطلاعات بايد در سطح درک او از واقعه باشد. مثلاً بيان اين که مرگ از نظر پزشکي چگونه روي مي دهد يا بر مبناي اعتقادات ارزشي ما مسلمانان، سرانجام فردي که فوت مي کند چيست، مي تواند در ايجاد درک صحيح اين موضوع بسيار کمک کننده باشد. همچنين اهميت بسزايي دارد که از گفتن دروغ و داستان هاي غير واقعي در توضيح اين موضوع پرهيز شود. از دادن وعده هايي مبني بر بازگشت فرد، نيز حتماً اجتناب کنيد. به عنوان مثال نبايد گفت مادربزرگت به مسافرت رفته است، زيرا در چنين شرايطي کودک همواره به اميد بازگشتن او از سفر خواهد بود.

 

چه کسي اين واقعه را به کودک بگويد؟

براي گفتن ماجرا به کودک مهم است که شخصي مورد اعتماد و دوست داشتني از نظر کودک که با او احساس راحتي دارد و در عين حال به او اطمينان دارد اين خبر را به کودک بدهد. در خصوص زمان هايي که خود کودک نيز در فرآيند فوت شخص حضور داشته است مثلاً در موقعيت تصادف حتي مي توان از کادر پزشکي براي توضيح موضوع به کودک کمک گرفت.

 

آيا بردن کودک به مزار متوفي کار صحيحي است؟

مسئله و موضوع چالش برانگيز ديگري که در اين باره مطرح است، بردن کودک به مزار فرد متوفي است، اين موضوع به سن کودک و نسبت او با فرد فوت شده بستگي دارد. با اين حال بعد از 9 سالگي زمان مناسب تري است که کودک بر مزار فرد فوت شده حاضر شود. اما با مراعات حال کودک، ايجاد جو حمايتي و آمادگي ارائه پاسخ هاي حقيقي و علمي به پرسش هاي کودک.

 

آيا طبيعي است اگر کودک غمگين باشد گريه کند و يا به متوفي فکر کند؟

کودکان نيز مانند بزرگسالان در مواجهه با فقدان عزيزان خود غمگين مي شوند و براي سازگاري با اين موقعيت جديد نيازمند درک و پذيرش فقدان هستند بنابراين آن ها به گذشت زمان احتياج دارند. با اين حال واکنش هاي کودکان با بزرگسالان اندکي متفاوت است. ممکن است آن ها در مواجهه با فقدان بلافاصله واکنشي بروز ندهند و عزاداري يا غمگيني آشکاري نداشته باشند. از اين رو، نبايد تصور شود که کودک غمگين نيست يا متوجه از دست دادن آن شخص نيست. همچنين کودک نيز مي تواند مانند بزرگسالان در مراسم ترحيم شرکت کند، در کنار ديگران آيين هاي سوگواري را تجربه کند تا او نيز از اين شيوه هاي تخليه هيجاني بهره مند شود. خصوصاً اينکه کودک با مشاهده سوگواري و اشک ريختن ديگران مي تواند درک کند که ديگران نيز براي آن فرد ارزش قائل هستند و براي او دلتنگ هستند هرچند که اگر اين مراسم در کنار ارائه توضيحاتي به کودک باشد مناسب تر است تا بهتر درک کند که فرد را دوست داشتيم و داريم اما ديگر نمي توان او را ديد و از اين بابت غمگين هستيم. به علاوه اگر کودک خواست گريه کند نبايد مانعش شويم بلکه بهتر است محيط امن و حمايت گرانه را برايش ايجاد کنيم تا از اين لحاظ در آرامش باشد. با اين حال شرکت در مراسمي که برخي افراد براي نشان دادن احساسات خود از رفتارهايي مانند شيون يا آسيب زدن به خود استفاده مي کنند که موجب وحشت کودک مي شود اصلاً توصيه نمي شود. همچنين طبيعي است که کودک بارها سوال هايي در اين زمينه بپرسد و يا سوگواري خود را با تحريک پذيري يا گوشه گيري نشان دهد. به طور کلي در مواجهه با فقدان يک شخص، اغلب، مراحلي که براي همه عموميت دارد طي مي شود که شامل شوک، ناباوري، خشم، غمگيني و در نهايت سازگاري با واقعه است. اين فرآيند احتمال دارد که بين 6ماه تا 2 سال به طول انجامد با اين حال رفتارهاي افراطي که کارکرد روزمره فرد را به شدت مختل سازد طبيعي نيست و بايد براي ممانعت از آسيب هاي احتمالي در چنين شرايطي از راهنمايي يک روان شناس کمک گرفته شود.

زهرا حسين زاده ملکي/ روانشناس



تاريخ : جمعه دوم خرداد 1393 | 13:21 | نویسنده : مریم باباخانی
- لطفا راههای بی حس و احساس کردن خود را با برخورد درست و منطقی و علمی و مسئولانه و اخلاقی اشتباه نگیریم! برخی از ماها به کار، مذهب و علم پناه میبریم که در واقع اعتیاد مثبت هستند و گرچه که کار بدی به نظر نمیرسند اما به هر حال وابستگی و چسبندگی و اعتیاد هستند و ضررهای خود را دارند. برخی دیگر هم به اعتیاد منفی روی می آوریم: غذا، فکر و خیال کردنهای بیهوده، مواد مخدر و مشروبات الکلی، قمار و تنوع پرستی جنسی. با این موارد ما خودمان را بی حس میکنیم و در واقع از مشکل فرار میکنیم به جای اینکه از راه درست طرح و بعد هم حلش کنیم.

دکتر فرهنگ هلاکویی



تاريخ : جمعه دوم خرداد 1393 | 13:18 | نویسنده : مریم باباخانی
- روانکاوی psychoanalysis یعنی جستجو در 8 سال اول کودکی یا همان کودک درون که دو روش دارد: رواندرمانگری psychothrapy
و هیپنو تراپی hypnothrapy
به صورت کلی عملی طولانیست و تا قبل از دو یا سه سال جواب نخواهد داد و گاه تا سی سال هم لازم است انجام شود. در روانکاوی ما با دو روش میتوانیم به فرد کمک کنیم درمان شود و تغییر یابد: اول- ذهن و مغز و روش فکر کردن را عوض کنیم که در نهایت رفتار هم تغییر خواهد کرد و خوب خواهد شد.(افکار درمانی) دوم- رفترا را تغییر دهیم و. در تعاقبش ذهن و مغز و افکار هم عوض خواهند شد که این مورد سریعتر جواب میدهد. (رفتاردرمانی)

دکتر فرهنگ هلاکویی



تاريخ : جمعه دوم خرداد 1393 | 13:13 | نویسنده : مریم باباخانی
- برخی از ما دچار "توحش تخصص" میشویم. یعنی آنقدر خوره ی درس و کار و تخصصمان میشویم که بقیه ی جهان دیگر از ذهن و زندگیمان حذف میشود و جهان را تک بعدی می بینیم و این یعنی آسیب، یعنی ناقص الخلقه بودن، یک سر بزرگ و دست و پای کوچک داشتن.

دکتر فرهنگ هلاکویی



تاريخ : جمعه دوم خرداد 1393 | 12:58 | نویسنده : مریم باباخانی

- گذشت، تحول، فداکاری و سکوت بیمعنی و مضر هستند! تنها ظالم را تشویق خواهند کرد به بدکاری بیشتر. درست است که ما برای رهایی و نیازردن خود باید ببخشیم و رها کنیم اما باید از صحنه خارج شویم و به آن فرد اجازه ی زدن آسیب بیشتر و تکرار بدکاری را ندهیم. این رسالت اجتماعی ماست که به او بفهمانیم با فرد بعدی نمیتواند چنین کند. و اگر هم تصمیم داریم صحنه را ترک نکنیم باید به ما ثابت شود که آن فرد کاملا عوض شده و دیگر آن آدم پیشین نیست: او باید جهانبینی و نگرش قبلی خود را کاملا تغییر دهد، روی علل روانی انجام آن کار بد تعمق و حتی با بیرحمی ریشه یابی کند و با کارد روان خود را جراحی کرده و دلایل کارهایش را بفهمد، با کمک فرد متخصص روانشناس کودک درون یا هشت سال اول خود را چک کند تا آسیبها را بیابد و درمان کند و تنها در این صورت است که ابراز پشیمانی و تاسف او قابل قبول است وگرنه اصلا کافی نیست و او بیشتر به این دلیل متاسف است که ما مچش را گرفتیم و اگر اینگونه نمیشد به کارهایش ادامه میداد و هیچ تضمینی نیست که باز هم در آینده ادامه دهد.

دکتر فرهنگ هلاکویی



تاريخ : جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 | 17:1 | نویسنده : مریم باباخانی

اعتماد به نفس پایین یا اعتماد به نفس بالا، مانند سایر ویژگی‌های شخصیتی کودکان، دارای نشانه‌های مختلفی است. با شناخت این نشانه‌ها، می‌توانید میزان اعتماد به نفس کودک دلبندتان را تشخیص داده و در راستای بهبود یا تقویت آن اقدام کنید.

 در این بخش تعدادی از نشانه های کودکانی که دارای اعتماد به نفس پایین هستند، ارایه شده است. هر چه کودک نشانه های بیشتری داشته باشد و شدت این نشانه ها بیشتر باشد، اعتماد به نفس او پایین تر است. این نشانه ها عبارتند از:

کودک خود را حقیر و بی‌ارزش می‌داند.

از انجام کارهای جدید اجتناب می‌کند.

آرزو دارد که فرد دیگری باشد.

تصمیم گیری برایش دشوار است.

به آینده امیدوار نیست.

به بچه‌های کوچک‌تر از خود تمایل به زورگویی دارد.

در برابر همسالانش احساس ضعف می‌کند.

تحت سلطه همسالان خود است.

درباره خودش اطلاعات کمی به دیگران می‌دهد.

گوشه‌گیر است و در مهمانی ها و مجالس شرکت نمی‌کند.

درباره همسالانش به ویژه کسانی که از او برتر هستند، بدگویی می‌کند.

در رویایی با شرایط جدید مضطرب می‌شود.

در مدرسه و کلاس درس، کم حرف می‌زند.

نیاز دارد که به او توجه کنند.

از شکست می‌ترسد.

در دوست‌یابی و حفظ دوستانش مشکل دارد.

نیاز شدیدی به تشویق و جلب توجه دیگران دارد.

 

نشانه‌های کودک دارای اعتماد به نفس بالا

در این بخش تعدادی از نشانه‌های کودکانی که دارای اعتماد به نفس بالایی هستند، ارایه شده است. هر چه کودک نشانه های بیشتری داشته باشد و شدت نشانه ها در او بیشتر باشد، اعتماد به نفس او بالاتر است. این نشانه عبارتند از:

کودک برای خود ارزش و احترام قایل است.

با دیگران به خوبی ارتباط برقرار می‌‌کند.

به توانایی های خود اعتماد دارد.

انتقاد را بدون احساس خشم و گرفتن حالت تدافعی می‌پذیرد.

تجارب جدید را می‌پذیرد.

توانایی تحمل شکست را دارد.

می‌تواند احساساتش را ابراز کند.

می‌تواند نظرش را برای دیگران بیان کند.

در موقعیت‌های اجتماعی احساس راحتی و شادی می‌کند.

در موقعیت‌های اجتماعی شرکت می‌کند.



تاريخ : چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 | 16:7 | نویسنده : مریم باباخانی
همسرانی که یکی از آنها برونگرا و دیگری درونگراست ۴ مشکل اساسی خواهندداشت:

تفاوت های شخصیتی میان همسران ممکن است مشکلاتی در رابطه آنها ایجاد کند، از جمله تفاوت از لحاظ درونگرایی و برونگرایی، برای مثال ممکن است انسانی که روابط اجتماعی پرهیاهو و پرشوری دارد، همسری را انتخاب کند که خواهان زندگی آرام تر و بی سروصداتری است...

ازدواج این دو که از این لحاظ هیچ وجه تشابهی با هم ندارند، بی مشکل نیست. همه ما ویژگی های شخصیتی ای داریم که به راحتی تغییر نمی کند و متاسفانه اگر نتوانیم با هم به تعامل برسیم، عرصه بر ما تنگ می شود و تنش های ناخوشایندی را تجربه خواهیم کرد.

همه انسان ها معیارهای ناخودآگاهی برای انتخاب همسر دارند مثلا بعضی به طور غیرارادی به دنبال همسری هستند که شباهت زیادی به والد محبوبشان داشته باشد. البته عکس این اتفاق نیز رخ می دهد؛ یعنی ممکن است فردی از هر کسی که به والدش شباهت دارد، گریزان باشد. بعضی نیز به دنبال کسی هستند که ویژگی های او را در وجود خود نمی بینند و در واقع با یافتن این آدم، نیمه گمشده یا سرکوب شده خودشان را می یابند. مثلا کسی که اصلا قدرت مدیریت و رهبری ندارد، همسری را انتخاب می کند که مدیر مدبری است. در مورد ازدواج یک فرد برونگرا و درونگرا نیز ممکن است چنین خواست ناخودآگاهی باعث ازدواج شده باشد. برای روشن تر شدن موضوع باید تعریفی از برونگرایی و درونگرایی داشته باشیم:

برونگراها
برونگراها انرژی خود را از برخوردها و روابط اجتماعی بیشتر و حضور در جمع به دست می آورند و علاقه زیادی به فعالیت های دسته جمعی دارند. مجلس گردانی ، شوخ طبعی و بذله گویی از خصوصیات بارز این افراد است.

درونگراها
گاهی تصور می شود درونگراها علاقه ای به ارتباط با دیگران ندارند، اما چنین نیست زیرا برای رفع خستگی، به دست آوردن دوباره انرژی جسمانی و روانی و شادابی شان نیاز دارند زمانی را به خود اختصاص دهند یا به اصطلاح با خود خلوت کنند. انسان های درونگرا از دید دیگر افراد جامعه معمولا خجالتی و حتی گاهی مغرور به نظر می آیند، اما لزوما خجالتی و مغرور نیستند گرچه شاید درک این رفتارها برای دیگران کمی دشوار باشد.

تمایل به یافتن نیمه گمشده
انسان های درونگرا واقعا به اینکه فرد دیگری با تعاملات اجتماعی بیشتر، قدرت محاوره بالاتر و توانایی های ارتباطی گسترده در کنارشان قرار گیرد، احساس نیاز می کنند و انسان های برونگرا هم به کسی که آرامش بیشتری دارد، قادر به برنامه ریزی است، متفکر است و می تواند لحظه هایی بدون تنش و آرام را مهیا کند، نیاز دارند و شاید این حس نیاز، این دو را به هم پیوند می دهد. البته این زوج ها هم مانند دیگر زوج ها به مشکلاتی برخورد می کنند چون الگوهای رفتاری و عادت ها در آنها به اشکال مختلفی است و گاه نادیده گرفتن امیال طرف مقابل، اختلافاتی را شعله ور خواهدکرد.

۴ راه حل پیشنهادی
وقتی دو انسان درونگرا و برونگرا رابطه زناشویی خود را شروع می کنند، باید بدانند ممکن است هرگز به توافق نرسند مگر اینکه بتوانند به نکته های مهم و حساسیت برانگیز زندگی شان واقف شوند و در مواردی به تعامل برسند:

1 - یکدیگر را آزاد بگذارند
در پردازش احساسی برونگراها و درونگراها تفاوت های اساسی وجود دارد بنابراین باید به شرایط واقف باشند و در بروز هیجان ها و احساسات از فشار آوردن بیش ازحد بر یکدیگر پرهیز کنند.

2 - برنامه ریزی مدون داشته باشند
برنامه ریزی های زندگی چنین زوج هایی باید با توافق دوطرفه باشد و مثلا در آن مشخص شود چند بار در ماه قرار است به پیک نیک یا خانه فرد خاصی بروند و هر دو طرف نیز باید ملزم به رعایت قوانین باشند. قابل پیش بینی بودن برنامه ها به هیچ کدام فشاری وارد نمی کند.

3 - به یکدیگرفرصت دهند
در زندگی مدرن یا نیمه مدرن امروزی، عملا زندگی مشترک مدت کوتاه تری پیدا کرده و به ۸ تا ۱۲ شب و آخر هفته ها محدود شده است. پس این ساعت های کوتاه باهم بودنشان باید باکیفیت باشد. مثلا طرف برونگرا بدون اینکه احساس طرد شدن به او دست دهد، باید شرایط روانی همسرش را درک و برایش فضای آرام و خصوصی مهیا کند و بعد از مدتی کنارش برود و با او صحبت کند. البته گاه همسر درونگرا همچنان می خواهد تنها باقی بماند. در این صورت همسر برونگرا باز هم باید فرصت دیگری به او بدهد اما به تلاشش برای برقراری ارتباط با همسرش ادامه دهد.

4 - نه خیلی زود، نه خیلی دیر
در نحوه حل مشکلات، تفاوت های عمده ای بین این برونگراها و درونگراها دیده می شود. انسان های برونگرا باید در مقابل اصرار شدید ذهنی شان برای حل موضوع در همان لحظه مقاومت کنند چون اقدام های سریع برای حل مشکل با بی اعتنایی و حتی خشم طرف درونگرا همراه خواهد بود. برونگراها حتما باید در این مواقع شرایط را درک و کمی تامل کنند. بحث را به تعویق بیندازند و آن را به زمان دیگری موکول کنند. درونگراها هم باید بدانند که همسر برونگرا تحمل اینکه مدت ها در انتظار بماند تا مساله حل شود، ندارد.

۴ مشکل ارتباطی همسران متضاد
همسرانی که یکی از آنها برونگرا و دیگری درونگراست ۴ مشکل اساسی خواهندداشت:

1 - تفاوت در تفریح ها
یکی از طرفین به مهمانی های شلوغ علاقه دارد ولی دیگری علاقه مند است در یک محیط آرام و با یک دوست صمیمی خوشگذرانی کند. مکان های تفریحی مورد علاقه این دو کاملا متفاوت است.

2 - شیوه بیان احساساتی
ک درونگرا ممکن است کمی در بیان احساساتش مشکل داشته باشد در حالی که یک فرد برونگرا درباره همه چیز راحت صحبت می کند.

3 - شیوه ارتباطی
فرد برونگرا علاقه مند است تمام اتفاق هایی که در طول روز افتاده، برای همسرش تعریف کند، موسیقی گوش دهد یا صدای تلویزیون را بالا ببرد ولی یک درونگرا ترجیح می دهد با ورود به خانه به استراحت بپردازد، کمتر صحبت کند و هر وقت میلش کشید حرف بزند.

4 - شیوه حل مسائل
یک فرد برونگرا دوست دارد وقتی مشکلی بروز می کند، به سرعت وارد عمل شود و موضوع را فیصله دهد در صورتی که فرد درونگرا به آرامش نیاز دارد و از درگیری اجتناب می کند.



تاريخ : یکشنبه دهم فروردین 1393 | 10:14 | نویسنده : مریم باباخانی

در تربیت فرزندان، تنبیه باید در کنار تشویق انجام شود به این معنی که وقتی کودک کار خوبی انجام می‌دهد باید تشویق شود تا آن رفتار خوب را تکرار کند و تشویق تقویت‌کننده یک حالت مثبت است در مقابل تنبیه از یک فعالیت یا رفتار بد بازدارندگی ایجاد می‌کند.

متأسفانه در فرهنگ ما و در ذهن والدین نخستین چیزی که شکل می‌گیرد داد زدن بر سر کودک یا تنبیه بدنی است در حالی که این تنبیه به هیچ عنوان مورد تأیید نیست. این رفتار والدین به عنوان بازدارنده کارایی نخواهد داشت. چرا که هر رفتاری از سوی والدین که باعث ترس و نگرانی کودک شود مانند چشم‌غره یا کتک باعث ناهنجاری رفتاری در آینده می‌شود.

بهترین تنبیه کودک، تشویق نکردن اوست. به عبارتی باید کودک را از فعالیت‌ها و کاری که مطابق میل و خواسته اوست به طور موقت محروم کرد. مثلاً اگر کودک درس نخواند، خواهر یا برادر خود را اذیت کرد یا بی‌انضباطی کرد می‌توان در مقابل او را از رفتن به سینما یا مهمانی موقتاً منع کرد. متأسفانه والدین در مواجهه با کار بد کودکان می‌خندند یا به او باج می‌دهند.

تنبیه به طور کلی مردود نیست، : تنبیه در کنار تشویق اگر به موقع استفاده شود، باعث سوق دادن رفتار کودک یا نوجوان به مسیر صحیح، منطقی و جامعه‌پسند خواهد شد.

درباره سن تنبیه کودکان باید گفت: برای تنبیه سن خاصی مطرح نیست و حتی برای کودکان 3-2 ساله در صورت انجام رفتار بد، باید تنبیه یا رفتار بازدارنده اعمال شود.

برخی والدین اگر چه تنبیه بدنی را برای کودکان خود به کار نمی‌گیرند اما با «چشم‌غره» سعی در تربیت فرزندان خود دارند و معتقد هستند «یک نگاه برای بازداشتن کودک کافی است» غافل از اینکه این نگاه از 100بار کتک زدن بدتر است. زیرا کودک برای مقابله با پدر و مادر مبادرت به تکرار آن رفتار ناپسند می‌کند.

 همچنین درباره عواقب تنبیه بدنی باید گفت : این امر باعث برانگیختن نفرت و احساس خشم کودک نسبت به والدین می‌شود.

 شاید این طور به نظر برسد که کودک بعد از چند دقیقه کتک را فراموش می‌کند و به بازی ادامه می‌دهد اما در واقع این تنبیه در ناخودآگاه او می‌ماند و نوعی عقده حقارت، ناراحتی و خشم نسبت به والدین پیدا می‌کند چرا که ضعف و قوانین اجتماعی مانع مقابله به مثل می‌شود. کودک در مقابل پدر یا مادر کوتاه می‌آید و همین مسئله احساس سرخوردگی را در او ایجاد می‌کند.

رفتار برخی والدین از جمله تحقیر، تمسخر یا مقایسه با همسالان،  باید افزود: این رفتار، تنبیه همراه با تبعیض است که علاوه بر ایجاد نفرت نسبت به والدین، نفرت و ناراحتی نسبت به خواهر، برادر یا دیگر همسالان را نیز به دنبال دارد.

 تنبیه‌های مکرر در بزرگسالی به افسردگی و اضطراب منجر می‌شود. به طور مثال کودکی که پدر یا مادر عصبی دارد، با انجام هر کار بد دائم دچار اضطراب و نگرانی ناشی از ترس تنبیه بدنی و کتک می‌شود.

کودکانی که زیاد تنبیه می‌شوند در زندگی اجتماعی موفق نخواهند بود. والدین باید این واقعیت را بپذیرند که تنبیه بدنی کودکان مشکلات زیادی برای آحاد جامعه به وجود می‌آورد.

 افرادی که از تنبیه‌‌ بدنی به عنوان ابزار استفاده می‌کنند به نوعی بیمار و نیازمند روان درمانی هستند چون نتوانسته‌اند تحمل کنند و آستانه تحمل‌پذیری پایین دارند. افرادی که تنبیه می‌شوند نیز در آینده نیاز به درمان پیدا می‌کنند و اغلب در بزرگسالی به دلیل افسردگی به پزشک مراجعه می‌کنند


 دکتر پرویز مظاهری روانپزشک



تاريخ : یکشنبه دهم فروردین 1393 | 10:9 | نویسنده : مریم باباخانی

طبیعی است که هر فردی در مقطعی از زندگی خود دچار احساس یاس، ناامیدی و افسردگی شود و آرامش خود را از دست بدهد.اما افرادی وجود دارند که همواره جنبه های منفی زندگی را می نگرند که این امر تاثیر منفی بر روحیات فرد می گذارد. به جز افراد بدبین که همواره افکار منفی دارند و به بدترین چیزها در زندگی فکر می کنند و در واقع منتظر وقوع اتفاقات ناخوشایند هستند، عده ای هم وجود دارند که به خود ملامت گری معروف اند.دراین افراد نوعی لذت بردن از رنج دادن و ملامت کردن خویش وجود دارد.

 

 

آن ها دایم با تکرار جملاتی نظیر «من خوب نیستم»، «بازهم کارهارا خراب کردم»، «هیچ کاری را درست انجام نمی دهم» بر رنج درونی خود صحه می گذارند. اصولا سرزنش و ملامت کردن خود و دیگران یکی از عادات نادرستی است که نگرش مثبت به زندگی را تحت الشعاع قرار می دهد و باعث می شود فرد نتواند از زندگی لذت ببرد. برای آشنایی بیشتر با این اختلال روانی پای صحبت های دکتر شهرام ناصری روان پزشک و مشاور خانواده نشستیم.«خود ملامت گری» جزو دسته بیماری های اضطرابی است زیرا فرد دایم مضطرب است، احساس گناه زیادی دارد، از اشتباه کردن می ترسد و برای کوچک ترین خطایی خود را سرزنش می کند. دکتر ناصری ادامه می دهد: در واقع این افراد بازتابی از واکنش های دیگران نسبت به خود هستند زیرا در کودکی با سرزنش و انتقادهای زیادی بزرگ شده اند. بیشتر آن ها والدین خودشیفته ای داشته اند که برای بی تقصیر جلوه دادن خود با ابراز خشم و سرزنش کردن فرزندان، خود را تخلیه می کردند.

 

دسته ای از آن ها والدین کمال گرایی داشتند که به چیزی کمتر از ایده آل مطلق رضایت نمی دادند. این والدین هرگز از موقعیت فرزند خود ابراز رضایت نمی کردند و این نارضایتی دایمی پس از مدتی درونی شده و لذت را از فرد گرفته است.والدینی با این ویژگی ها دایم پیام هایی نظیر «درست عمل کن»، «این چه طرز رفتاره»، «کارهایت خوب نیست» را به فرزندشان منتقل می کردند و حالا والد درون همین پیام ها را روزانه و به طور دایم تکرار می کند. در واقع در این افراد بین ۲ قسمت از شخصیت فرد همیشه تعارض و گفت وگوی درونی وجود دارد.سیستمی که این فرد در آن رشد کرده، همیشه مقصر می خواسته و کسی باید بار گناه را به دوش می گرفته است و از آن جا که مسئول احساسات ما کودک درون است، احساسات همواره سرکوب شده و پنهان باقی مانده است.

 

 

این افراد پس از ورود به جامعه به ۲ شیوه، واکنش نشان می دهند. ممکن است تسلیم این واقعیت دروغین شوند که «همواره تقصیر من است».در این حالت فرد به انزوا و گوشه گیری متمایل می شود. از همه چیز دوری می کند و اعتماد به نفس اندکی دارد و با انتظار شکست کاری را آغاز می کند. این فرد از ورود به مسائل جدید می ترسد و تا حد ممکن از کارهای جدید دوری می کند.در حالت دوم فرد به همانندسازی با والد مهاجم می پردازد و نسخه بدل او می شود.او به یک انسان خودشیفته تبدیل می شود که هیچ تقصیری را به گردن نمی گیرد و همواره از دیگران انتقاد می کند.او در واقع با مهاجم همانندسازی می کند تا از دست او در امان باشد.

 

● طرحواره

 طرحواره ها در واقع یک قالب یا یک بسته فکری است که ما به طور ناخودآگاه و بدون این که بدانیم، آن را انتخاب می کنیم. این الگو ناخودآگاه از ذهن آغاز و به رفتار تبدیل می شود و ممکن است در زندگی خانوادگی، محیط کار،روابط زناشویی و رابطه با دوستان تکرار شود.مبتلایان به اختلال خودملامتگری طرحواره انکار یا جبرانی را در پیش می گیرند و به صورت ناخودآگاه به دنبال مقصر هستند و حاضر نیستند مسئولیت رفتارهای خود را بپذیرند و همواره به خود می گویند تقصیر من نیست، من مقصر نیستم. این طرحواره نقطه مقابل احساسی است که فرد طی آن همواره خود را سرزنش می کند. او در واقع از خودملامتگری شدید به ملامت کردن دیگران می رسد و از در انکار همه چیز در می آید.

 

 تیپ شخصیتی ملامتگر خودشکن در دسته دوم اختلالات شخصیتی طبقه بندی می شود،

این افراد یا دچار اضطراب و خودکم بینی شدید می شوند و یا به شیوه خودملامتگری و خودویرانگری رو می آورند. دسته دیگری هم تسلیم می شوند و با خود می گویند حال که همه چیز تقصیر من است، مستحق مجازات و رنج کشیدن هستم. این عده خود را از لذت های عادی محروم می کنند.در واقع والد بیرونی آن ها که همواره با شلاق سرزنش، انتقاد و ملامت با آن ها برخورد می کرده است کم کم درونی می شود و والد درون به وسیله رنج کشیدن و تنبیه نسبت به خود بی رحمی می کنند.

 

● درمان اختلال خودملامتگری

با تاکید بر این که درمان این اختلال زمان بر است، : در این بیماری در واقع از شخصیت صحبت می کنیم و شخصیت هم از باورها و عقایدی تشکیل شده که در فرد نهادینه شده است. اگر مراجعه کننده کودک است والدینش باید درمان شوند و اگر بزرگسال است خود فرد تحت درمان قرار می گیرد. البته خانواده درمانی بخش مهمی از فرآیند درمان را شامل می شود و در بزرگسالان باید ۳ شخصیت درونی فرد یعنی والد، بالغ و کودک درون را به ۳ شیوه مختلف درمان کنیم.والد مرتب نصیحت می کند و خوب و بد را متذکر می شود، درست مثل پدر و مادرها، بالغ عینک منطق به چشم زده است و دائم استدلال های منطقی و بدون احساس ارائه می کند و کودک درون فقط با احساسات زندگی می کند و گوش به نصیحت یا منطق والد و بالغ نمی کند.

 

 

این ۳ وجه شخصیت در درون همه ما در تعامل با یکدیگر است و در یک فرد مبتلا به خودملامتگری هر ۳ آسیب دیده است. وجه والد ما بدون درک و فکر درباره گزینش مکتب یا مرامی، ارزش ها و خوب و بدها را به ارث برده است و فرد خودملامتگر به تاسی از والدینش تا جایی به اخلاق پای بند است که خودش گناهکار نباشد اما زمانی که مجبور شد مسئولیت کاری را به عهده بگیرد، اخلاق را کنار می گذارد.وجه بالغ چنین افرادی دچار خطاهای شناختی می شود زیرا نمی تواند توانمندی های خود را ببیند. تصوری که از خود دارد بسیار ایده آل و دست نیافتنی است و علت آن اهداف بزرگ و غیرقابل دسترسی است که والدینش برای او تعیین کرده اند. تصویر چنین فردی از خودش بسیار مخدوش و ضعیف است به همین علت است که همواره خود را بابت یک اشتباه کوچک یا بزرگ ماه ها و حتی سال ها سرزنش می کند.

 

او یاد گرفته است که اشتباهات شخصی یک فرد را به حساب کل شخصیتش بگذارد. در صورتی که هر کسی حق اشتباه دارد و اعمال افراد کل شخصیت آن ها را نمی سازد. او تصور می کند که دیگران به واسطه اشتباهاتشان مستحق مجازات هستند و به همین علت است که خود را مجازات می کند.باید به این فرد آموزش داد که ریشه اشتباهاتش را که ممکن است باورها و عقاید نادرست باشد، شناسایی کند. در بسیاری از مواقع انسان باید اشتباه کند، آزمون و خطا کند تا راه خود را بیابد. او باید مهارت رو به رو شدن با ناکامی ها را یاد بگیرد و ناکامی را بخش بزرگی از زندگی که بسیار تاثیرگذار و حیاتی است، به رسمیت بشناسد.این روان پزشک به کودک درون افراد خودملامتگر اشاره می کند و توضیح می دهد: این بخش از شخصیت افراد ملامتگر آسیب جدی دیده است.

 

 

 

کودکی را تصور کنید که در گوشه ای کز کرده است، دست هایش را به هم فشار می دهد، چشمانش مملو از اشک و بسیار غمگین است، بغض کرده و آماده گریه کردن است و خود را مقصر می داند، این کودک هم باید شفا پیدا کند، مورد حمایت قرار بگیرد، نوازش شود، صحبت هایش شنیده شود تا احساس امنیت و آرامش خاطر کند و یک بار دیگر بتواند با نشاط و شادمان شود.

 

 نوازش خویش قبل از این که از محیط بیرون آغاز شود باید از خود فرد آغاز شود، به علاوه این که با شناسایی ارزش های درونی، کم کم صدای کودک درون و صدای بالغ حمایتگر ذهن شنیده خواهد شد. وقتی فرد رضایت درونی بالاتری نسبت به خود پیدا کرد، می تواند به زوایای تاریک ذهن، خاطره ها و باورهایش سرک بکشد و آماده تحرک حقیقی باشد. نگاه مثبت و خوب، ثمره این تغییر مسیر و خودباوری است که در این صورت فرد، دیگران را نیز خوب خواهد دید و نگاه سرزنش گر دیگران تاثیری روی وی نخواهد گذاشت.

 

منبع دکتر ناصری روانپزشک



تاريخ : یکشنبه دهم فروردین 1393 | 9:58 | نویسنده : مریم باباخانی

کم کم یاد خواهی گرفت...

تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را...

اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر...

و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند!

و هدیه ها، معنی عهد و پیمان نمیدهند

کم کم یاد میگیری...

که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی...

که محکم باشی پای هر خداحافظی...

یاد می گیری که خیلی می ارزی

                                                                            " خورخه لوییس



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 | 11:48 | نویسنده : مریم باباخانی
هرگز به کودکان نگویید دوستت ندارم و دیگر مامان تو نیستم او همه چیز را باور می کند!!!


والدین باید بپذیرند با دانش دیروز نمی توان فرزندان امروز را برای فردا تربیت کرد لذا نیاز است والدین علاوه بر آگاهی از نیازهای طبیعی فرزندان به تناسب سن و جنس آنان از شیوه های تربیتی برای رشد همه ابعاد وجودی فرزندان مطلع بانظر همه خانواده ها مهم ترین وظیفه والدین تربیت فرزندان سالم و رشد یافته، در همه ابعاد است اما اغلب ما شیوه های درست آن را نمی دانیم. باید بپذیریم با دانش دیروز نمی توانیم فرزندان امروز را برای فردا تربیت کنیم برای این کار نیاز به آن داریم تا هم از نیازهای طبیعی فرزندان به تناسب سن و جنس آن ها با خبر باشیم و هم از شیوه های درست تربیتی برای رشد همه ابعاد وجودی فرزندانمان مطلع شویم. برای این منظور گام اول احساس نیاز برای کسب آگاهی برای رسیدن به این منظور است چرا که به گفته افلاطون هیچ حقیقتی بر انسان آشکار نمی شود مگر آنکه آن حقیقت به شکل نیم خفته در وجود انسان باشد. یکی از اصول مهم تربیتی ایجاد امنیت در کودکان می باشد و امنیت در کودک مانند زمین شخم زده ای است که آماده بذر افشانی است. امنیت کودکان با دلایل مختلف به خطر می افتد لذا ما باید از آن با خبر باشیم. بنابراین هرگز به کودکمان نگوییم دوستت ندارم دیگر مامان تو نیستم می روم و تنهایت می گذارم اگه شیطنت کنی مامان مریض می شود. همه این موارد باعث عدم امنیت و ایجاد ترس در کودکان می شود. شاید کودکان نتوانند آن ترس را به شکل واضح برور دهند اما آن را به شکل های مختلفی همچون ناخن جویدن، لکنت زبان، شب ادرای،کم رو و کم حرف شدن و کاهش تمرکز و خشونت نشان می دهند.

کودکانی که مورد محبت بی قید و شرط قرار می گیرند و همیشه در آغوش پدر و مادر به آنها توجه می شود بعدها در زندگی خود کمتر به جلب رضایت دیگران نیاز پیدا می کنند.

همچنین اجازه ندهید کودکان باور کنند که منشا آشفتگی درون او در فرد دیگری غیر از خود او قراردارد برای اینکه به آنها نشان دهید احساس آنها را درک می کنید خود را آدم دلسوزی نشان دهید که او را دوست دارید اما اگر اشتباه کنید و به سبب مشکلات آنها، دوستان و معلمان و یا هرکس دیگری را سرزنش کنید در واقع به آنها آموخته اید که تسلط بر زندگی درون خود را رها کنند. کودکان باید بدانند تصویری که ازخود دارند بسیار مهم تر از تصویری است که دیگران از آنها دارند زیرا آنها باید همیشه با تصاویری که از خود دارند زندگی کنند در حالی که تصاویری که ازدیگران در ذهن دارند دائم در حال تغییر است. هیچ ضرورتی ندارد که کودکان به دنبال جلب رضایت دیگران باشند تا درباره خود احساس مثبتی داشته باشند. البته بدیهی است که داشتن تایید و موافق دیگران به از عدم آن است اما نکته اینست کسی که نیاز به جلب رضایت و تایید دیگران دارد در واقع بدون آن گرفتار شکست عاطفی می شود و اگر دوستان وی با او موافق نباشند یا اگر کسی با او مخالفت نماید گویی دچار رکود و فلج می شود. کودکان باید دوست داشتن بی قید و شرط والدین را احساس کنند در هفت سال اول زندگی کودک برآوردن نیازهای اولیه او همچون خوردن، خوابیدن، نیاز به محبت، تایید شدن و امنیت خواهی در اولویت قراردارد.

دکتر مرتضی آهنگران



تاريخ : سه شنبه ششم اسفند 1392 | 15:54 | نویسنده : مریم باباخانی

در مواجهه با موقعیتی که ممکن است زخم زننده باشد، افرادی هستند که می جنگند و در نتیجه زخمی نمی خورند. افرادی هم هستند که پس از زخم خوردن، در زخم می مانند. زخمی که قرار بود تنها سه روز از عمر آنها را درگیر خود کند، تبدیل می شود به یک دغدغه سی ساله. افرادی هم هستند که با ماندن در زخم، آنها را نشخوار کرده و با تعریف انها برای دیگران مانند یک بازاریاب، از زخمشان چنان تعریف می کنند که انگاری نیازمند فروش آن هستند تا در حضور دیگران پذیرفته شوند. کسانی هم هستند که از زخم بیرون آمده اند، اما همراه با عقده. افرادی معدودی هم هستند که موفق می شوند بدون همراه آوردن عقده از زخم هایشان بیرون بیایند. افرادی مانند نلسون ماندلا یا استاد جلال ستاری را وقتی از نزدیک به مطالعه زندگی شان می پردازیم، میبینیم که از زخم های عمیقی عبور کرده اند.

دکتر علیرضا شیری

پی نوشت :
افرادی هم هستند که از رنج خودشون خنجر میسازند برای آسیب زدن به دیگران برای التیام دردشون حتما باید دیگران هم رنج مشابه آن را ببرند و بعضی دیگر از رنج خودشون پلی میسازند برای موفق شدن

مریم باباخانی



تاريخ : سه شنبه ششم اسفند 1392 | 15:51 | نویسنده : مریم باباخانی

یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش

کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی
یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب ،
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت……ـ


فریدون مشیری



تاريخ : سه شنبه ششم اسفند 1392 | 9:7 | نویسنده : مریم باباخانی

با سلام خدمت دوستان گرامی تا اطلاع ثانوی به علت مشغله زیاد امکان پاسخ گویی به سوالات مشاوره برایم  میسر نمی باشد  / به محض محقق شدن  این فرصت ،حتما درخدمت شما هستم

عزیزانی که از قبل سوال پرسیدن از آنها عذر خواهی میکنم حتما در شروع پاسخگویی سوالات ، پرسشهای شما  الویت دارد از صبوری شما متشکرم .

مریم باباخانی



  • امید
  • نیدیا