X
تبلیغات
وبلاگ روانشناسی شفای درون
تاريخ : چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 | 16:7 | نویسنده : مریم باباخانی
همسرانی که یکی از آنها برونگرا و دیگری درونگراست ۴ مشکل اساسی خواهندداشت:

تفاوت های شخصیتی میان همسران ممکن است مشکلاتی در رابطه آنها ایجاد کند، از جمله تفاوت از لحاظ درونگرایی و برونگرایی، برای مثال ممکن است انسانی که روابط اجتماعی پرهیاهو و پرشوری دارد، همسری را انتخاب کند که خواهان زندگی آرام تر و بی سروصداتری است...

ازدواج این دو که از این لحاظ هیچ وجه تشابهی با هم ندارند، بی مشکل نیست. همه ما ویژگی های شخصیتی ای داریم که به راحتی تغییر نمی کند و متاسفانه اگر نتوانیم با هم به تعامل برسیم، عرصه بر ما تنگ می شود و تنش های ناخوشایندی را تجربه خواهیم کرد.

همه انسان ها معیارهای ناخودآگاهی برای انتخاب همسر دارند مثلا بعضی به طور غیرارادی به دنبال همسری هستند که شباهت زیادی به والد محبوبشان داشته باشد. البته عکس این اتفاق نیز رخ می دهد؛ یعنی ممکن است فردی از هر کسی که به والدش شباهت دارد، گریزان باشد. بعضی نیز به دنبال کسی هستند که ویژگی های او را در وجود خود نمی بینند و در واقع با یافتن این آدم، نیمه گمشده یا سرکوب شده خودشان را می یابند. مثلا کسی که اصلا قدرت مدیریت و رهبری ندارد، همسری را انتخاب می کند که مدیر مدبری است. در مورد ازدواج یک فرد برونگرا و درونگرا نیز ممکن است چنین خواست ناخودآگاهی باعث ازدواج شده باشد. برای روشن تر شدن موضوع باید تعریفی از برونگرایی و درونگرایی داشته باشیم:

برونگراها
برونگراها انرژی خود را از برخوردها و روابط اجتماعی بیشتر و حضور در جمع به دست می آورند و علاقه زیادی به فعالیت های دسته جمعی دارند. مجلس گردانی ، شوخ طبعی و بذله گویی از خصوصیات بارز این افراد است.

درونگراها
گاهی تصور می شود درونگراها علاقه ای به ارتباط با دیگران ندارند، اما چنین نیست زیرا برای رفع خستگی، به دست آوردن دوباره انرژی جسمانی و روانی و شادابی شان نیاز دارند زمانی را به خود اختصاص دهند یا به اصطلاح با خود خلوت کنند. انسان های درونگرا از دید دیگر افراد جامعه معمولا خجالتی و حتی گاهی مغرور به نظر می آیند، اما لزوما خجالتی و مغرور نیستند گرچه شاید درک این رفتارها برای دیگران کمی دشوار باشد.

تمایل به یافتن نیمه گمشده
انسان های درونگرا واقعا به اینکه فرد دیگری با تعاملات اجتماعی بیشتر، قدرت محاوره بالاتر و توانایی های ارتباطی گسترده در کنارشان قرار گیرد، احساس نیاز می کنند و انسان های برونگرا هم به کسی که آرامش بیشتری دارد، قادر به برنامه ریزی است، متفکر است و می تواند لحظه هایی بدون تنش و آرام را مهیا کند، نیاز دارند و شاید این حس نیاز، این دو را به هم پیوند می دهد. البته این زوج ها هم مانند دیگر زوج ها به مشکلاتی برخورد می کنند چون الگوهای رفتاری و عادت ها در آنها به اشکال مختلفی است و گاه نادیده گرفتن امیال طرف مقابل، اختلافاتی را شعله ور خواهدکرد.

۴ راه حل پیشنهادی
وقتی دو انسان درونگرا و برونگرا رابطه زناشویی خود را شروع می کنند، باید بدانند ممکن است هرگز به توافق نرسند مگر اینکه بتوانند به نکته های مهم و حساسیت برانگیز زندگی شان واقف شوند و در مواردی به تعامل برسند:

1 - یکدیگر را آزاد بگذارند
در پردازش احساسی برونگراها و درونگراها تفاوت های اساسی وجود دارد بنابراین باید به شرایط واقف باشند و در بروز هیجان ها و احساسات از فشار آوردن بیش ازحد بر یکدیگر پرهیز کنند.

2 - برنامه ریزی مدون داشته باشند
برنامه ریزی های زندگی چنین زوج هایی باید با توافق دوطرفه باشد و مثلا در آن مشخص شود چند بار در ماه قرار است به پیک نیک یا خانه فرد خاصی بروند و هر دو طرف نیز باید ملزم به رعایت قوانین باشند. قابل پیش بینی بودن برنامه ها به هیچ کدام فشاری وارد نمی کند.

3 - به یکدیگرفرصت دهند
در زندگی مدرن یا نیمه مدرن امروزی، عملا زندگی مشترک مدت کوتاه تری پیدا کرده و به ۸ تا ۱۲ شب و آخر هفته ها محدود شده است. پس این ساعت های کوتاه باهم بودنشان باید باکیفیت باشد. مثلا طرف برونگرا بدون اینکه احساس طرد شدن به او دست دهد، باید شرایط روانی همسرش را درک و برایش فضای آرام و خصوصی مهیا کند و بعد از مدتی کنارش برود و با او صحبت کند. البته گاه همسر درونگرا همچنان می خواهد تنها باقی بماند. در این صورت همسر برونگرا باز هم باید فرصت دیگری به او بدهد اما به تلاشش برای برقراری ارتباط با همسرش ادامه دهد.

4 - نه خیلی زود، نه خیلی دیر
در نحوه حل مشکلات، تفاوت های عمده ای بین این برونگراها و درونگراها دیده می شود. انسان های برونگرا باید در مقابل اصرار شدید ذهنی شان برای حل موضوع در همان لحظه مقاومت کنند چون اقدام های سریع برای حل مشکل با بی اعتنایی و حتی خشم طرف درونگرا همراه خواهد بود. برونگراها حتما باید در این مواقع شرایط را درک و کمی تامل کنند. بحث را به تعویق بیندازند و آن را به زمان دیگری موکول کنند. درونگراها هم باید بدانند که همسر برونگرا تحمل اینکه مدت ها در انتظار بماند تا مساله حل شود، ندارد.

۴ مشکل ارتباطی همسران متضاد
همسرانی که یکی از آنها برونگرا و دیگری درونگراست ۴ مشکل اساسی خواهندداشت:

1 - تفاوت در تفریح ها
یکی از طرفین به مهمانی های شلوغ علاقه دارد ولی دیگری علاقه مند است در یک محیط آرام و با یک دوست صمیمی خوشگذرانی کند. مکان های تفریحی مورد علاقه این دو کاملا متفاوت است.

2 - شیوه بیان احساساتی
ک درونگرا ممکن است کمی در بیان احساساتش مشکل داشته باشد در حالی که یک فرد برونگرا درباره همه چیز راحت صحبت می کند.

3 - شیوه ارتباطی
فرد برونگرا علاقه مند است تمام اتفاق هایی که در طول روز افتاده، برای همسرش تعریف کند، موسیقی گوش دهد یا صدای تلویزیون را بالا ببرد ولی یک درونگرا ترجیح می دهد با ورود به خانه به استراحت بپردازد، کمتر صحبت کند و هر وقت میلش کشید حرف بزند.

4 - شیوه حل مسائل
یک فرد برونگرا دوست دارد وقتی مشکلی بروز می کند، به سرعت وارد عمل شود و موضوع را فیصله دهد در صورتی که فرد درونگرا به آرامش نیاز دارد و از درگیری اجتناب می کند.

افشین بهادری روانشناس بالینی



تاريخ : یکشنبه دهم فروردین 1393 | 10:14 | نویسنده : مریم باباخانی

در تربیت فرزندان، تنبیه باید در کنار تشویق انجام شود به این معنی که وقتی کودک کار خوبی انجام می‌دهد باید تشویق شود تا آن رفتار خوب را تکرار کند و تشویق تقویت‌کننده یک حالت مثبت است در مقابل تنبیه از یک فعالیت یا رفتار بد بازدارندگی ایجاد می‌کند.

متأسفانه در فرهنگ ما و در ذهن والدین نخستین چیزی که شکل می‌گیرد داد زدن بر سر کودک یا تنبیه بدنی است در حالی که این تنبیه به هیچ عنوان مورد تأیید نیست. این رفتار والدین به عنوان بازدارنده کارایی نخواهد داشت. چرا که هر رفتاری از سوی والدین که باعث ترس و نگرانی کودک شود مانند چشم‌غره یا کتک باعث ناهنجاری رفتاری در آینده می‌شود.

بهترین تنبیه کودک، تشویق نکردن اوست. به عبارتی باید کودک را از فعالیت‌ها و کاری که مطابق میل و خواسته اوست به طور موقت محروم کرد. مثلاً اگر کودک درس نخواند، خواهر یا برادر خود را اذیت کرد یا بی‌انضباطی کرد می‌توان در مقابل او را از رفتن به سینما یا مهمانی موقتاً منع کرد. متأسفانه والدین در مواجهه با کار بد کودکان می‌خندند یا به او باج می‌دهند.

تنبیه به طور کلی مردود نیست، : تنبیه در کنار تشویق اگر به موقع استفاده شود، باعث سوق دادن رفتار کودک یا نوجوان به مسیر صحیح، منطقی و جامعه‌پسند خواهد شد.

درباره سن تنبیه کودکان باید گفت: برای تنبیه سن خاصی مطرح نیست و حتی برای کودکان 3-2 ساله در صورت انجام رفتار بد، باید تنبیه یا رفتار بازدارنده اعمال شود.

برخی والدین اگر چه تنبیه بدنی را برای کودکان خود به کار نمی‌گیرند اما با «چشم‌غره» سعی در تربیت فرزندان خود دارند و معتقد هستند «یک نگاه برای بازداشتن کودک کافی است» غافل از اینکه این نگاه از 100بار کتک زدن بدتر است. زیرا کودک برای مقابله با پدر و مادر مبادرت به تکرار آن رفتار ناپسند می‌کند.

 همچنین درباره عواقب تنبیه بدنی باید گفت : این امر باعث برانگیختن نفرت و احساس خشم کودک نسبت به والدین می‌شود.

 شاید این طور به نظر برسد که کودک بعد از چند دقیقه کتک را فراموش می‌کند و به بازی ادامه می‌دهد اما در واقع این تنبیه در ناخودآگاه او می‌ماند و نوعی عقده حقارت، ناراحتی و خشم نسبت به والدین پیدا می‌کند چرا که ضعف و قوانین اجتماعی مانع مقابله به مثل می‌شود. کودک در مقابل پدر یا مادر کوتاه می‌آید و همین مسئله احساس سرخوردگی را در او ایجاد می‌کند.

رفتار برخی والدین از جمله تحقیر، تمسخر یا مقایسه با همسالان،  باید افزود: این رفتار، تنبیه همراه با تبعیض است که علاوه بر ایجاد نفرت نسبت به والدین، نفرت و ناراحتی نسبت به خواهر، برادر یا دیگر همسالان را نیز به دنبال دارد.

 تنبیه‌های مکرر در بزرگسالی به افسردگی و اضطراب منجر می‌شود. به طور مثال کودکی که پدر یا مادر عصبی دارد، با انجام هر کار بد دائم دچار اضطراب و نگرانی ناشی از ترس تنبیه بدنی و کتک می‌شود.

کودکانی که زیاد تنبیه می‌شوند در زندگی اجتماعی موفق نخواهند بود. والدین باید این واقعیت را بپذیرند که تنبیه بدنی کودکان مشکلات زیادی برای آحاد جامعه به وجود می‌آورد.

 افرادی که از تنبیه‌‌ بدنی به عنوان ابزار استفاده می‌کنند به نوعی بیمار و نیازمند روان درمانی هستند چون نتوانسته‌اند تحمل کنند و آستانه تحمل‌پذیری پایین دارند. افرادی که تنبیه می‌شوند نیز در آینده نیاز به درمان پیدا می‌کنند و اغلب در بزرگسالی به دلیل افسردگی به پزشک مراجعه می‌کنند


 دکتر پرویز مظاهری روانپزشک



تاريخ : یکشنبه دهم فروردین 1393 | 10:9 | نویسنده : مریم باباخانی

طبیعی است که هر فردی در مقطعی از زندگی خود دچار احساس یاس، ناامیدی و افسردگی شود و آرامش خود را از دست بدهد.اما افرادی وجود دارند که همواره جنبه های منفی زندگی را می نگرند که این امر تاثیر منفی بر روحیات فرد می گذارد. به جز افراد بدبین که همواره افکار منفی دارند و به بدترین چیزها در زندگی فکر می کنند و در واقع منتظر وقوع اتفاقات ناخوشایند هستند، عده ای هم وجود دارند که به خود ملامت گری معروف اند.دراین افراد نوعی لذت بردن از رنج دادن و ملامت کردن خویش وجود دارد.

 

 

آن ها دایم با تکرار جملاتی نظیر «من خوب نیستم»، «بازهم کارهارا خراب کردم»، «هیچ کاری را درست انجام نمی دهم» بر رنج درونی خود صحه می گذارند. اصولا سرزنش و ملامت کردن خود و دیگران یکی از عادات نادرستی است که نگرش مثبت به زندگی را تحت الشعاع قرار می دهد و باعث می شود فرد نتواند از زندگی لذت ببرد. برای آشنایی بیشتر با این اختلال روانی پای صحبت های دکتر شهرام ناصری روان پزشک و مشاور خانواده نشستیم.«خود ملامت گری» جزو دسته بیماری های اضطرابی است زیرا فرد دایم مضطرب است، احساس گناه زیادی دارد، از اشتباه کردن می ترسد و برای کوچک ترین خطایی خود را سرزنش می کند. دکتر ناصری ادامه می دهد: در واقع این افراد بازتابی از واکنش های دیگران نسبت به خود هستند زیرا در کودکی با سرزنش و انتقادهای زیادی بزرگ شده اند. بیشتر آن ها والدین خودشیفته ای داشته اند که برای بی تقصیر جلوه دادن خود با ابراز خشم و سرزنش کردن فرزندان، خود را تخلیه می کردند.

 

دسته ای از آن ها والدین کمال گرایی داشتند که به چیزی کمتر از ایده آل مطلق رضایت نمی دادند. این والدین هرگز از موقعیت فرزند خود ابراز رضایت نمی کردند و این نارضایتی دایمی پس از مدتی درونی شده و لذت را از فرد گرفته است.والدینی با این ویژگی ها دایم پیام هایی نظیر «درست عمل کن»، «این چه طرز رفتاره»، «کارهایت خوب نیست» را به فرزندشان منتقل می کردند و حالا والد درون همین پیام ها را روزانه و به طور دایم تکرار می کند. در واقع در این افراد بین ۲ قسمت از شخصیت فرد همیشه تعارض و گفت وگوی درونی وجود دارد.سیستمی که این فرد در آن رشد کرده، همیشه مقصر می خواسته و کسی باید بار گناه را به دوش می گرفته است و از آن جا که مسئول احساسات ما کودک درون است، احساسات همواره سرکوب شده و پنهان باقی مانده است.

 

 

این افراد پس از ورود به جامعه به ۲ شیوه، واکنش نشان می دهند. ممکن است تسلیم این واقعیت دروغین شوند که «همواره تقصیر من است».در این حالت فرد به انزوا و گوشه گیری متمایل می شود. از همه چیز دوری می کند و اعتماد به نفس اندکی دارد و با انتظار شکست کاری را آغاز می کند. این فرد از ورود به مسائل جدید می ترسد و تا حد ممکن از کارهای جدید دوری می کند.در حالت دوم فرد به همانندسازی با والد مهاجم می پردازد و نسخه بدل او می شود.او به یک انسان خودشیفته تبدیل می شود که هیچ تقصیری را به گردن نمی گیرد و همواره از دیگران انتقاد می کند.او در واقع با مهاجم همانندسازی می کند تا از دست او در امان باشد.

 

● طرحواره

 طرحواره ها در واقع یک قالب یا یک بسته فکری است که ما به طور ناخودآگاه و بدون این که بدانیم، آن را انتخاب می کنیم. این الگو ناخودآگاه از ذهن آغاز و به رفتار تبدیل می شود و ممکن است در زندگی خانوادگی، محیط کار،روابط زناشویی و رابطه با دوستان تکرار شود.مبتلایان به اختلال خودملامتگری طرحواره انکار یا جبرانی را در پیش می گیرند و به صورت ناخودآگاه به دنبال مقصر هستند و حاضر نیستند مسئولیت رفتارهای خود را بپذیرند و همواره به خود می گویند تقصیر من نیست، من مقصر نیستم. این طرحواره نقطه مقابل احساسی است که فرد طی آن همواره خود را سرزنش می کند. او در واقع از خودملامتگری شدید به ملامت کردن دیگران می رسد و از در انکار همه چیز در می آید.

 

 تیپ شخصیتی ملامتگر خودشکن در دسته دوم اختلالات شخصیتی طبقه بندی می شود،

این افراد یا دچار اضطراب و خودکم بینی شدید می شوند و یا به شیوه خودملامتگری و خودویرانگری رو می آورند. دسته دیگری هم تسلیم می شوند و با خود می گویند حال که همه چیز تقصیر من است، مستحق مجازات و رنج کشیدن هستم. این عده خود را از لذت های عادی محروم می کنند.در واقع والد بیرونی آن ها که همواره با شلاق سرزنش، انتقاد و ملامت با آن ها برخورد می کرده است کم کم درونی می شود و والد درون به وسیله رنج کشیدن و تنبیه نسبت به خود بی رحمی می کنند.

 

● درمان اختلال خودملامتگری

با تاکید بر این که درمان این اختلال زمان بر است، : در این بیماری در واقع از شخصیت صحبت می کنیم و شخصیت هم از باورها و عقایدی تشکیل شده که در فرد نهادینه شده است. اگر مراجعه کننده کودک است والدینش باید درمان شوند و اگر بزرگسال است خود فرد تحت درمان قرار می گیرد. البته خانواده درمانی بخش مهمی از فرآیند درمان را شامل می شود و در بزرگسالان باید ۳ شخصیت درونی فرد یعنی والد، بالغ و کودک درون را به ۳ شیوه مختلف درمان کنیم.والد مرتب نصیحت می کند و خوب و بد را متذکر می شود، درست مثل پدر و مادرها، بالغ عینک منطق به چشم زده است و دائم استدلال های منطقی و بدون احساس ارائه می کند و کودک درون فقط با احساسات زندگی می کند و گوش به نصیحت یا منطق والد و بالغ نمی کند.

 

 

این ۳ وجه شخصیت در درون همه ما در تعامل با یکدیگر است و در یک فرد مبتلا به خودملامتگری هر ۳ آسیب دیده است. وجه والد ما بدون درک و فکر درباره گزینش مکتب یا مرامی، ارزش ها و خوب و بدها را به ارث برده است و فرد خودملامتگر به تاسی از والدینش تا جایی به اخلاق پای بند است که خودش گناهکار نباشد اما زمانی که مجبور شد مسئولیت کاری را به عهده بگیرد، اخلاق را کنار می گذارد.وجه بالغ چنین افرادی دچار خطاهای شناختی می شود زیرا نمی تواند توانمندی های خود را ببیند. تصوری که از خود دارد بسیار ایده آل و دست نیافتنی است و علت آن اهداف بزرگ و غیرقابل دسترسی است که والدینش برای او تعیین کرده اند. تصویر چنین فردی از خودش بسیار مخدوش و ضعیف است به همین علت است که همواره خود را بابت یک اشتباه کوچک یا بزرگ ماه ها و حتی سال ها سرزنش می کند.

 

او یاد گرفته است که اشتباهات شخصی یک فرد را به حساب کل شخصیتش بگذارد. در صورتی که هر کسی حق اشتباه دارد و اعمال افراد کل شخصیت آن ها را نمی سازد. او تصور می کند که دیگران به واسطه اشتباهاتشان مستحق مجازات هستند و به همین علت است که خود را مجازات می کند.باید به این فرد آموزش داد که ریشه اشتباهاتش را که ممکن است باورها و عقاید نادرست باشد، شناسایی کند. در بسیاری از مواقع انسان باید اشتباه کند، آزمون و خطا کند تا راه خود را بیابد. او باید مهارت رو به رو شدن با ناکامی ها را یاد بگیرد و ناکامی را بخش بزرگی از زندگی که بسیار تاثیرگذار و حیاتی است، به رسمیت بشناسد.این روان پزشک به کودک درون افراد خودملامتگر اشاره می کند و توضیح می دهد: این بخش از شخصیت افراد ملامتگر آسیب جدی دیده است.

 

 

 

کودکی را تصور کنید که در گوشه ای کز کرده است، دست هایش را به هم فشار می دهد، چشمانش مملو از اشک و بسیار غمگین است، بغض کرده و آماده گریه کردن است و خود را مقصر می داند، این کودک هم باید شفا پیدا کند، مورد حمایت قرار بگیرد، نوازش شود، صحبت هایش شنیده شود تا احساس امنیت و آرامش خاطر کند و یک بار دیگر بتواند با نشاط و شادمان شود.

 

 نوازش خویش قبل از این که از محیط بیرون آغاز شود باید از خود فرد آغاز شود، به علاوه این که با شناسایی ارزش های درونی، کم کم صدای کودک درون و صدای بالغ حمایتگر ذهن شنیده خواهد شد. وقتی فرد رضایت درونی بالاتری نسبت به خود پیدا کرد، می تواند به زوایای تاریک ذهن، خاطره ها و باورهایش سرک بکشد و آماده تحرک حقیقی باشد. نگاه مثبت و خوب، ثمره این تغییر مسیر و خودباوری است که در این صورت فرد، دیگران را نیز خوب خواهد دید و نگاه سرزنش گر دیگران تاثیری روی وی نخواهد گذاشت.

 

منبع دکتر ناصری روانپزشک



تاريخ : یکشنبه دهم فروردین 1393 | 9:58 | نویسنده : مریم باباخانی

کم کم یاد خواهی گرفت...

تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را...

اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر...

و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند!

و هدیه ها، معنی عهد و پیمان نمیدهند

کم کم یاد میگیری...

که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی...

که محکم باشی پای هر خداحافظی...

یاد می گیری که خیلی می ارزی

                                                                            " خورخه لوییس



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 | 11:48 | نویسنده : مریم باباخانی
هرگز به کودکان نگویید دوستت ندارم و دیگر مامان تو نیستم او همه چیز را باور می کند!!!


والدین باید بپذیرند با دانش دیروز نمی توان فرزندان امروز را برای فردا تربیت کرد لذا نیاز است والدین علاوه بر آگاهی از نیازهای طبیعی فرزندان به تناسب سن و جنس آنان از شیوه های تربیتی برای رشد همه ابعاد وجودی فرزندان مطلع بانظر همه خانواده ها مهم ترین وظیفه والدین تربیت فرزندان سالم و رشد یافته، در همه ابعاد است اما اغلب ما شیوه های درست آن را نمی دانیم. باید بپذیریم با دانش دیروز نمی توانیم فرزندان امروز را برای فردا تربیت کنیم برای این کار نیاز به آن داریم تا هم از نیازهای طبیعی فرزندان به تناسب سن و جنس آن ها با خبر باشیم و هم از شیوه های درست تربیتی برای رشد همه ابعاد وجودی فرزندانمان مطلع شویم. برای این منظور گام اول احساس نیاز برای کسب آگاهی برای رسیدن به این منظور است چرا که به گفته افلاطون هیچ حقیقتی بر انسان آشکار نمی شود مگر آنکه آن حقیقت به شکل نیم خفته در وجود انسان باشد. یکی از اصول مهم تربیتی ایجاد امنیت در کودکان می باشد و امنیت در کودک مانند زمین شخم زده ای است که آماده بذر افشانی است. امنیت کودکان با دلایل مختلف به خطر می افتد لذا ما باید از آن با خبر باشیم. بنابراین هرگز به کودکمان نگوییم دوستت ندارم دیگر مامان تو نیستم می روم و تنهایت می گذارم اگه شیطنت کنی مامان مریض می شود. همه این موارد باعث عدم امنیت و ایجاد ترس در کودکان می شود. شاید کودکان نتوانند آن ترس را به شکل واضح برور دهند اما آن را به شکل های مختلفی همچون ناخن جویدن، لکنت زبان، شب ادرای،کم رو و کم حرف شدن و کاهش تمرکز و خشونت نشان می دهند.

کودکانی که مورد محبت بی قید و شرط قرار می گیرند و همیشه در آغوش پدر و مادر به آنها توجه می شود بعدها در زندگی خود کمتر به جلب رضایت دیگران نیاز پیدا می کنند.

همچنین اجازه ندهید کودکان باور کنند که منشا آشفتگی درون او در فرد دیگری غیر از خود او قراردارد برای اینکه به آنها نشان دهید احساس آنها را درک می کنید خود را آدم دلسوزی نشان دهید که او را دوست دارید اما اگر اشتباه کنید و به سبب مشکلات آنها، دوستان و معلمان و یا هرکس دیگری را سرزنش کنید در واقع به آنها آموخته اید که تسلط بر زندگی درون خود را رها کنند. کودکان باید بدانند تصویری که ازخود دارند بسیار مهم تر از تصویری است که دیگران از آنها دارند زیرا آنها باید همیشه با تصاویری که از خود دارند زندگی کنند در حالی که تصاویری که ازدیگران در ذهن دارند دائم در حال تغییر است. هیچ ضرورتی ندارد که کودکان به دنبال جلب رضایت دیگران باشند تا درباره خود احساس مثبتی داشته باشند. البته بدیهی است که داشتن تایید و موافق دیگران به از عدم آن است اما نکته اینست کسی که نیاز به جلب رضایت و تایید دیگران دارد در واقع بدون آن گرفتار شکست عاطفی می شود و اگر دوستان وی با او موافق نباشند یا اگر کسی با او مخالفت نماید گویی دچار رکود و فلج می شود. کودکان باید دوست داشتن بی قید و شرط والدین را احساس کنند در هفت سال اول زندگی کودک برآوردن نیازهای اولیه او همچون خوردن، خوابیدن، نیاز به محبت، تایید شدن و امنیت خواهی در اولویت قراردارد.

دکتر مرتضی آهنگران



تاريخ : سه شنبه ششم اسفند 1392 | 15:54 | نویسنده : مریم باباخانی

در مواجهه با موقعیتی که ممکن است زخم زننده باشد، افرادی هستند که می جنگند و در نتیجه زخمی نمی خورند. افرادی هم هستند که پس از زخم خوردن، در زخم می مانند. زخمی که قرار بود تنها سه روز از عمر آنها را درگیر خود کند، تبدیل می شود به یک دغدغه سی ساله. افرادی هم هستند که با ماندن در زخم، آنها را نشخوار کرده و با تعریف انها برای دیگران مانند یک بازاریاب، از زخمشان چنان تعریف می کنند که انگاری نیازمند فروش آن هستند تا در حضور دیگران پذیرفته شوند. کسانی هم هستند که از زخم بیرون آمده اند، اما همراه با عقده. افرادی معدودی هم هستند که موفق می شوند بدون همراه آوردن عقده از زخم هایشان بیرون بیایند. افرادی مانند نلسون ماندلا یا استاد جلال ستاری را وقتی از نزدیک به مطالعه زندگی شان می پردازیم، میبینیم که از زخم های عمیقی عبور کرده اند.

دکتر علیرضا شیری

پی نوشت :
افرادی هم هستند که از رنج خودشون خنجر میسازند برای آسیب زدن به دیگران برای التیام دردشون حتما باید دیگران هم رنج مشابه آن را ببرند و بعضی دیگر از رنج خودشون پلی میسازند برای موفق شدن

مریم باباخانی



تاريخ : سه شنبه ششم اسفند 1392 | 15:51 | نویسنده : مریم باباخانی

یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش

کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی
یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب ،
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت……ـ


فریدون مشیری



تاريخ : سه شنبه ششم اسفند 1392 | 9:7 | نویسنده : مریم باباخانی

با سلام خدمت دوستان گرامی تا اطلاع ثانوی به علت مشغله زیاد امکان پاسخ گویی به سوالات مشاوره برایم  میسر نمی باشد  / به محض محقق شدن  این فرصت ،حتما درخدمت شما هستم

عزیزانی که از قبل سوال پرسیدن از آنها عذر خواهی میکنم حتما در شروع پاسخگویی سوالات ، پرسشهای شما  الویت دارد از صبوری شما متشکرم .

مریم باباخانی



تاريخ : سه شنبه ششم اسفند 1392 | 8:47 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط:محسن ماه پيشانيان 

سلام 

خسته نباشيد نقش اختلاف سني درازدواج چقدر مهمه مثلا يه دختر 21ساله ميتونه با يه پسر 35ساله ازدواج كنه البته با توجه به طي  كردن دوران نامزدي حداقل شش ماه ؟


کد71

پاسخ روانشناس بالینی: در کنار توجه به تمام فاکتورهایی که برای ازدواج مناسب باید لحاظ شود بهترین فاصله سنی از لحاظ روانشناسی 4 تا 7 است که زن چندسالی از مرد بهتر است کوچتر باشد

از نظرمن تفاوت سنی 14 سال خیلی زیاد است چون علاقه سرگرمی و زمان رشدی شما باهم خیلی متفاوت است.  حتما یک دختر بیست و یک ساله با یک مرد سی و پنج ساله نگرش و  طرز بینش و نگاهشون به زندگی باهم یکی نیست / بعداز ازدواج این این تفاوت سن گاهی موجب نگرانی حتی به وجود آمدن افکار وسوسی و سوظن هم میشه و همیشه مرد ترس ازتنها شدن و از دست دادن شریکش را داره  . به هرحال حتما به این نکته توجه کافی کنید.

مریم باباخانی / شفای درون 



تاريخ : یکشنبه چهارم اسفند 1392 | 13:24 | نویسنده : مریم باباخانی

منابع كنكور كارشناسي ارشد روانشناسي باليني نام كتب معرفي شده توسط وزارت بهداشت

آمار و روش هاي تحقيق:(1.5)

روش تحقيق در علوم رفتاري- دكتر دلاور ( چاپ جديد)
اصول و روشهای آمار زیستی( Daniel w) مترجم: محمد تقی آیت اللهی تاشر امیرکبیر
روشهای آماری و شاخص های بهداشتی- دکتر کاظم محمد و همکاران

آسيب شناسي رواني:(1.5)

فصل هاي 10 تا 28 خلاصه روانپزشكي كاپلان – ترجمه رضاعي ( چاپ جديد)

نظريه هاي شخصيت(2):

نظريه هاي شخصيت فيست و فيست- ترجمه يحيي سيدمحمدي( چاپ جديد)

نظريه هاي روان درماني(2):

كاربست مشاوره و روان درماني – كري - ترجمه سيدمحمدي( چاپ جديد)
ارزيابي روانشناختي ( مصاحبه باليني و آزمون هاي روانشناختي)(1)
راهنماي سنجش رواني جلد (1و2)- تألیف گری گریت- مارنات ترجمه دکتر حسن پاشا شریف
فصل هاي7و8و9 خلاصه روانپزشكي كاپلان فصول9-7– ترجمه رضاعي

روانشناسي عمومي و رشد:(1.5)

روان شناسي رشد جلد 1 و 2- لورا برك- ترجمه دكتر يحيي سيدمحمدي
زمينه روانشناسي هيلگارد- ترجمه دكتر براهني چاپ جديد

بنيادهاي بيولوژيكي و فيزيولوژيكي رفتار:(1)

روانشناسي فيزيولوژيكي – جميزكالات - ترجمه يحيي سيدمحمدي + فصل 36 خلاصه روانپزشكي- كاپلان – ترجمه رضاعي

روانشناسی بالینی:(1.5)

روانشناسی بالینی-جفری پی کرامر، داگلاس ای برنستاین و ویکی پرز مهرداد فیروز بخت
روانشناسی مرضی کودک تالیف اریک مش و دیوی وولف ترجمه محمد مظفری مکی آبادی و اصغر فروغ الدین عدل انتشارات رشد

زبان عمومي:
(2)
1- Reading and thinking in English
2- Reading through Interaction
3- Expanding Reading skills
4- Developing Reading skills
5- Mosaic 1 Reading ( intermediate – high intermediat



تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 | 16:31 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط:سلیمه

با سلام

لطفا من را راهنمایی کنید.
کودک من 9 ماهش است، جزو کودکان سخت و دشوار محسوب میشود (خواب کوتاه و پر گریه، بیقراریو جیغ زیاد، و...) حال بسیار به من وابسته شده (باور بفرمایید حتی به اندازه ی یک دوش گرفتن هم از من جدا نمیشود و گریه میکند)، میخواهم این وابستگی را کم کنم اما اصولش را نمیشناسم. لطفا راهنمایی کنید


کد70

پاسخ روانشناس بالینی : سلیمه جون سلام  / کودکان تا دوسالگی تمام تکیه گاه و مامن امنشون مادر هست در واقع تولد تا دوسالگی قراره در کودکان اعتماد شکل بگیره باید در این در سنین کودک را خیلی  زیاد بغل کرد نوازش کرد بوسید و امنیت خاطر را در اون به وجود اورد تولد تا دوسالگی ارضا نیازهاست یعنی تا آنجایی که ممکن است به تمام نیازهای کودک باید پاسخ داده شود هرگز فکر نکنید کودک لوس میشه یا بغلی میشه فقط باید احساس امنیت و اعتماد اون کامل بشه. هم در رشد و شخصیت و هم در رشد هوشش تاثیر بسزایی داره 

من درک میکنم چقدر این آویزان شدنهای کودک مادر را خسته میکنه ولی عزیزم کودک شما نه ماه هست و توان صحبت کردن نداره معمولا کودکان وقتی نتونند صحبت کنند تمام نیازهای خودشون را با گریه و جیغ و داد درخواست میکنند و عکس العمل کودک شما تقریبا طبیعی است به هرحال ممکنه از نظر جسمی - دندان دراوردن - دمای خونه در عذاب باشه شما باید انقدر ازمایش و خطا انجام بدین تا متوجه بشین دلیل گریه چی هست 

گاهی با کودکت قایم موشک بازی کن مثلا برو پشت چیزی قایم شو یکی دوذقیقه بعد بیا بیرون کم کم این زمان را زیاد کن  با این کار به کودک این پیام را میدی که اگر مامان از جلو چشمت میره ولی برمیگرده برای همیشه نمیرود. 

 به قدری ارتباط مادر کود از تولد تا دوسالگی مهمه  توصیه میشه بهترین پرورش کودک اینه که در این زمان ، فقط با مادر باشه یعنی کودک را مهد یا نزد پرستار نسپارید 

یادت باشه کودک خیلی نیازمند و محتاجه ما باید شرایطمون را با اون هماهنگ کنیم  نه اون که کاملا ناتوان است

درهرحال بهشت زیر پای توست  ،برای این همه زحمت و صبوری روی ماه فرزندت را ببوس

مریم باباخانی  / شفای درون



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 | 23:34 | نویسنده : مریم باباخانی
توسط:سارا

سلام من دوستی دارم (رها)که به شدت به یکی دیگر از دوستانم (صدف)وابسته است و بهتر است بگویم اون بسیار دوست داره به طوری که اگر با صدف بحثش بشه اون خیلی ضربه می خوره او ن فقط درباره ی صدف این طوریه و قبل از آشنایی با اون هم به کس دیگری (ساناز)وابسته بود و وقتی که از سانازپرسیدم چرا به صدف بیشتر از تو وابسته شد گفت که خودم کاری کردم که وابستگیش بهم کم بشه چون داشت آسیب میدید رها شخصیتی درون گرا داره به نظر شما دلیلش چیه و چطور میشه  درستش کرد خودشم میدونه که از این وابستگی آسیب می بینه

کد69


 پاسخ روانشناس بالینی :
سارا جان سلام تا شخصی از ما کمک نخواسته نباید به قصد کمک وارد حریم خصوصیش بشیم حتی اگر خیلی به اون فرد نزدیک باشیم به هرحال آدمها یا برونگرا هستند یا درونگرا این بیماری نیست  بلکه یک ویژگی شخصیتی است .شاید طرز زندگی کردن دوستت برای تو عجیب باشه ولی خودش با این شرایط خیلی هم راحت و آسوده باشه

شاد باشی

مریم باباخانی / شفای درون 



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 | 14:56 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط:مهسا

سلام ممنون میشم به منم کمک کنید . دختر 24 ساله هستم . من همیشه اروم و قرار ندارم هیچ چیز تو زندگیم مرتب نیست . از خودم ناراضی هستم این احساسم از دوران نوجوانی و سن 16 17 سالگیم شروع شد وقتی پدرم که تمایل داشت من پزشکی قبول شم 4 سال منو تو خونه نگه داشت طوری که حتی حق دیدن دوستام نداشتم این ناراحتی و عطابم بیشتر شد الان ترم 6 مهندسی بهداشتم وقتی استاد ازم میخواد ازمایشی انجام بدم ساده ترین کارم نمیتونم انجام بدم و همیشه گند میزنم 1 ترم مشروط شدم همش در حال گریه هستم دانشگاه کسی کوچکترین حرفی بم بزنه گریه میکنم .حتی اگه بخوام چیزی جلو کسی بنویسم تمام بدنم شروع به لرزیدن میکنه .شدیدا عصبیم .مدام خودمو سرزنش میکنم .واقعا در عذابم.وقتی با کسی حرف میزنم تا مدتها فک میکنم طرف در مورد من چی فک میکنه . با کوچکترین اتفاق تا مدتها فکرم مشغوله و ارامشمو از دست میدم. اگه میشه منو راهنمایی کنید من واقعا تو عذابم تو این 7 سال نابود شدم انشالا خدا زندگیتونو پر برکت کنه


کد68

پاسخ روانشناس بالینی : مهساجان از نوشته هات متوجه شدم  احساس خوبی نه  از شرایطتت  ونه از اطرافیانت داری  خودسرزنشی  و خودتنبیهی در تو خیلی زیاده . خیلی تفکر دیگران برات مهمه و همچنین دوست داری همیشه همه تاییدت کنند 

 پدر  نمیدونم به چه دلیل  این کار را کردند من کاملا موافقم  تصمیم درستی را برای شما نگرفتند و شما از آن شرایط حتی یادآوریش بهت حس بدی میده. ولی میدونم خیلی وقتها پدر ومادرها میخوان بهترین مسیر را برای فرزندانشون انتخاب کنند  چون آگاهی کافی ندارد به جای کمک ممکنه آسیب هم بزنند در واقع نیتشون خیر است  

مهسای عزیز تو فکر میکنی با تمام فشارهای که داشتی نتونستی اون چیزی که والدینت هم میخواستند بشی و  از آنجایی که رضایت دیگران برات مهمه نتونستی با ورود به پزشکی اونها را راضی و خوشحال کنی 

ببین عزیزم شما اولا اعتماد به نفس و عزت نفست  را باید خیلی تقویت کنی به هرحال بیست و چهارساله هستی و میتونی یک سری شرایط را تغییر بدی  اگر بقیه اشتباه کردند حداقل خودت باید با خودت مهربان  و روراست باشی 

به هرحال جامعه ما به مهندس بهداشت هم صدالبته نیاز داره  و میتونی برنامه ریزی کنی تا مقطع دکترا این رشته را ادامه بدی 

حتما در تو نقاط مثبت زیادی هست  به آنها فکر کن 

سعی کن کار درست را انجام بدی برات مهم نباشه دیگران در موردتو چه فکری میکنند چون افکار دیگران در کنترل  ما نیستند. خیلی از افراد افکار بیمار گونه دارند خیلی ها حرف های که به ما میزنند از سر حسادت است نباید اهمیت داد. قرار نیست ما شادیمون را درگرو افکار دیگران بزاریم باور کن ادم نابود میشه اگر براش مهم باشه

در دنیا قرار نیست همه مارا تایید کنند و برامون سوت و هورا بکشند  به عنوان مثال درهمین وبلاگ بارها و بارها مورد عنایت نظر لطف دوستان زیادی قرار گرفتم و مواردی هم بوده که اشخاصی مخالف بنده بودند وگاهی نظراتی ارسال شده که نسنجیده بوده من اهمیتی نمیدم  مگر به انتقادهای سازنده و نظر دوستان مخالف هم برای خودشون محترمه  پس ما ظرفیتمون محدود نمیتونیم رضایت خاطر همه را جلب کنیم و گرنه از پا در می آیم 

در کل مهسا جون اگر شرایطش برات مهیا میشه حتما با یک  روانشناس بالینی در ارتباط باش تو باید خیلی از شناخت هات را درمورد خودت و دیگران تغییر بدی تا بتونی راحت تر زندگی کنی و فقط این مورد با جلسات درمانی محقق میشه به نظرم تو مثل یک جواهر می مانی که روی آن غبار نشسته باید با اون را دستمال کشید تا شاهد درخشش بود حیف است غمگین  و رنجور باشی

مریم باباخانی / شفای درون



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 | 13:45 | نویسنده : مریم باباخانی

توسط:صفا

سلام و ممنون بابت وقتي كه ميذاريد بابت پاسخ به سوالها . يك سوال دارم : ايا نشان دادن عصبانيت و خشم از عمل اشتباه فرزند ( جوان 20 ساله ) با قهر صحيح است و در صورت صحت تا چه مدت بايد ادامه يابد و محاسن و معايب اين روش چيست ؟ در صورت قهر كردن فرزند با قهر او چه برخوردي بايد داشت ؟


کد 67

پاسخ روانشناس بالینی : سلام صفای عزیز  / جوان بیست ساله یک انسان بالغ است و شخصیتش شکل گرفته  اگر مشکلی در ارتباط با اودارید باید از طریق بهبود روابط و گفتمان و همچنین راه حلهای منطقی و پخته  مشکل را برطرف کنید کودک سه ساله نیست که که بخواین اثرات قهر و آشتی را در آن نتیجه گیری کنید 

نتیجه قهر برای فرزند بیست ساله جز کینه و خشم از والدین چیز دیگری دربرندارد باید رابطه کاملا دوستانه بر اساس مهربانی باشد. با واکنش قهر فرزند شما حس میکند شعور اورا زیر سوال میبرید 

اگر روابط به قدری  تیره و تار هست که هیچ کدام حاضر به پذیرش حرف همدیگر نیستید حتما با یک درمانگر در ارتباط باشید تا بتونید روابط خودتان را بهبود ببخشید  

واگر فرزند شما واکنش قهر را خودش در ارتباط با شما در پیش میگیرد دو دلیل دارد اول اینکه از ابتدا قهر کردن را به عنوان یک اعتراض آموخته یعنی در گذشته از طرف شما در ارتباط با او زیاد این اتفاق افتاده و دلیل دیگر قهر نشانه خشم  و ناراحتی بسیار زیاد او از شما است .  شما باید با او مهربان و  و پراز محبت باشید تلاش کنید اعتماد از دست رفته از جانب او به شما برگردد به هرحال زمان میبره تا اعتماد برگرده  برای حفظ گرم شدن کانون خانواده و بیشتر نشدن مشکل باید صبوری کنید و به او کمک کنید تا آرامش  را درونش احساس کند.


مریم باباخانی / شفای درون




تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 | 12:9 | نویسنده : مریم باباخانی


تعریف اختلال استرس پس از سانحه

اختلال استرس پس از سانحه (به صورت مخفف: PTSD)، سندرمی است که پس از مشاهده، تجربهٔ مستقیم و یا شنیدن یک عامل استرس‌زا و آسیب‌زای شدید روی می‌دهد که می‌تواند منجر به مرگ واقعی یا تهدید به مرگ یا وقوع یک سانحهٔ جدی باشد.بیمار نسبت به این تجربه‌ها احساس ترس و درماندگی می‌کند، اغلب رفتارهای آشفته و حاکی از بیقراری واکنش نشان می‌دهد و مدام تلاش می‌کند از یادآوری رویداد و سانحه اجتناب کند. حوادثی همچون سوءاستفاده جنسی، تصادف، سوانح طبیعی مانند زلزله، جنگ و... به طور کلی افرادی که چنین رویدادهایی را تجربه می‌کنند حتی در مورد کودکان، بیشتر از این که ما بتوانیم تجربهٔ آنها را تصور کنیم و احساسات آنها را درک کنیم از آن واقعه رنج می‌برند. همین امر وجه تمایز استرس پس از سانحه با سایر حوادث زندگی است (استرس بیش از حد طبیعی به حادثه).

گسترش PTSD

اگرچه اغلب مردم (۵۰ تا ۹۰٪) یک رویداد بسیار تنش زا را تا پایان عمر به یاد دارند ولی فقط ۸٪ آنها به PTSD مبتلا می‌شوند. این بیماری در دوران بعد از جنگ بسیار شایع است (مانند جنگ ویتنام، عراق، ایران، بوسنی هرزگوین و افغانستان)و همپنین در اثر اتفاقات مهم زندگی مانند فوت یک عزیز یا طلاق و جدایی و ضربه‌های عاطفی احتمال ابتلا به این بیماری زیاد است. به نظر می‌رسد زمینه ژنتیکی، نژاد و دوران کودکی در ایجاد این بیماری موثر هستند.

علائم اختلال تنش‌زای پس از رویداد

۱) ناآرامی و بی‌قراری، رفتارهای پرخاشگرانه، احساس بیزاری از دیگران.

۲) گوشه‌گیری و مشکلات در روابط بین فردی به سختی انس گرفتن با دیگران.

۳) احساس گناه و شرمزدگی، بی‌احساسی و فقر هیجانی که از طریق جمع کردن خود و انقباض عضلات صورت می‌گیرد.

۴) واپس‌روی‌های رشدی (بازگشت به رفتارهای اولیه کودکان، شب‌اداری مکیدن شست و...)

۵) رفتارهای تهییجی و برانگیختگی بیش از حد (حالت گوش به زنگ بودن که به محض مواجه شدن با محرک تنش‌زا شوکه می‌شود.)

۶) اختلال خواب، کابوس و خواب‌های ترسناک (رویاهای هولناک بدون محتوای مشخص).

۷) اجتناب از افکار و احساسات و حتی اماکنی که وقایع ناخوشایند را یادآوری می‌کند.

۸) تکرار خاطره‌های آسیب‌زا از قبیل مزاحمت، تجاوز و... در ذهن.

۹) تمایل به بازی‌های تکراری پیرامون حادثه‌ای که تجربه کردند (درمورد کودکان).

۱۰) اختلال در کار روزانه، مشکلات در تمرکز و آموزش.

البته همه اینها باید سه شرط مهم دیگر را نیز به همراه داشته باشند؛

الف. فرد باید در معرض یک رویداد پر تنش قرار گرفته باشد.

ب. فرد باید مرتب به یاد این رویداد بیفتد و فلاش بک داشته باشد.

ج. علائم باید بیش از یک ماه طول بکشد.

درمان

فرآیند درمان بیمار مبتلا به PTSD تلفیقی از دو رویکرد شناختی رفتاری مداخلات رفتاری شامل: آموزش نحوهٔ مواجهٔ موثر با ترس‌ها، اجتناب از اماکن یا افرادی که وقایع را یادآوری می‌کند، می‌باشد ؛ همچنین استفاده از تکنیک آرام بخش و پذیرش احساسات بیمار در کاهش نشانگان استرس پس از سانحه موثر است.

اگر علایم فوق بیش از یک ماه تداوم یابد و منجر به اختلال در عملکرد کلی بیمار (شغلی، تحصیلی، رفتاری و...) شود باید نسبت به درمان آن اقدام نمود. برای درمان دارویی از داروهای مهارکننده بازجذب سروتونین استفاده میشود



  • امید
  • نیدیا